یکشنبه سی ام بهمن 1390
من از تمامِ خلقِ جهان بی وفاترم...
این رخِ رنگ رنگِ من هر نفسی چه میشود
بیهوسی مکن، ببین کز هوسی چه میشود؟
هیچ دلی نشان دهد، هیچ کسی گمان بََرَد
کاین دلِ من زِ آتشِ عشقِ کسی چه میشود؟
عشق، تو صاف و سادهای، بحر صفت گشادهای
چونکه در آن همی فتد خار و خسی چه میشود؟
مولوی
حتا پیشپا افتادهترین لهجههایِ جهان
را هم نمیفهمی،
وقتی به زبانِ مادریات
عاشق شده باشی
و «دوستت دارم» هایَت را
به زبانِ بیگانه بگویی!
.
.
.
با زبانِ بیزبانی
عاشقت شدم
و با لهجهی سکوت
برایَت مُردم!
نسترن وثوقی
پینوشت 1: رضا به داده بده از جبین گِرِه بگشا.../ من نمیگویم، حافظ میگوید!
پینوشت 2: عنوان پُست از مهدی بقایی: ای عاشقان، صدایِ دلِ زار بشنوید/ من از تمامِ خلقِ جهان بیوفا ترم/ من هجرِ یار دیدهام و زندهام هنوز/ این شرطِ عاشقی نَبُوَد، خاک بر سرم!/
پینوشت 3: مصیبت در لحظاتِ اول کُشنده نیست!ضربه آنچنان شدید است که نمیتوانی درست درک کنی،چه بر تو گذشته است. اما زمان، زمان که میگذرد تازه میفهمی که چه بر سَرت آمده است. زخم به جایِ التیام گسترش مییابد و همهی رو ح و قلبت را تسخیر میکند!/جوروج اورول/ روزهایِ برمه
پینوشت 4: ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست/ خصمِ آنم که میانِ من و تیغت سپر است!/ سعدی
پینوشت 5: از اینبه بعد، اینجا جمعهی هر هفته به روز میشود! هر چند که تقویمِ من هفت جمعه دارد! مدتهاست که تعطیلم! چه اشکالی دارد شما هم سهم دلتنگیِ غروب جمعههایِ تان را به من بدهید! به کجایِ جهان بر میخورد؟
پینوشت 6: خداحافظ پردهنشینِ محفوظِ گریهها...

