دفترم را که ورق می‌زنم،

خط به خط مرور می‌شوی در من.

از ابتدای سطری که

دورِ اسمَت خط کشیدم،

از انتهای خطی

که کنار اسمم ضرب‌در گذاشتی.

از میانِ صفحه‌‌ای

که ته کشیدی در حافظه‌ام!

 

 

توی هرسطر که تمامَت می‌کنم

از سطرِ بعد شروع می‌شوی!

هی ننویس خودت را در من!

پاکن‌هایم را

در کیفِ کودکی‌هایم جا گذاشته‌ام...

 

نسترن وثوقی

 

پی‌نوشت 1:سولماز هم دارد می‌رود! بعید می‌دانم تا آخر امسال توی این خراب‌شده کسی برایم بماند!

پی‌نوشت2: تا بعد از دفاع پایان‌نامه‌ام، بعید می‌دانم توی این ویلاگ، مطلب به‌درد بخوری گیرتان بیاید! آن‌هم اگر جان سالم به در ببرم!

پی‌نوشت3: من  فعلن زندگی‌ام روی هواست! همه‌ی کسانی که این مرحله را گذرانده‌اند، حال مرا می‌فهمند!  تنها کاری که که غیر از پایان‌نامه انجام می‌دهم، چای خوردن است!

پی‌نوشت4: عنوان پست، قسمتی از یکی از شعرهای "ساناز بهشتی" است.

پی‌نوشت5: ....