چون کوه رویِ حرفِ خودم ایستادهام/ کوهی که ایستاده به جایی نمیرسد!
نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بیتو / که دیده در نگشاید بر این و آن بی تو!
کلیم کاشانی
(1)
هر چهقدر هم
که واژههایم را سبک سنگین کنی
چیزی از بار دلتنگیام کم نکردهای!
سنگینیِ سکوتت را
از دوشِ شعرهایم بردار!
(2)
وازههایم را پس و پیش میکنم!
پیش از تو
پس از تو!
«تو»
ضمیر منفصل تمامِ شعرهایِ من هستی!
(3)
منطقی باش!
هیچ نهنگی- حتا-
در حافظهی یک تنگِ بلوری نمیگنجد!
(4)
تو میروی
اینبار دیگر
نه باد میآید
نه باران میآید
و نه پاییز سراسیمه از راه میرسد!
اینبار
فقط گریه میآید!
نسترن وثوقی

با تشکر از صفحه ادبی «بفرمایید شعر»
راست راستی دیگر زبانم بند آمده است. نمیدانم همین چند سطر را هم انگار از سر عادت مینویسم. این روزها کم طاقت شدهام از هر حرفِ اضافهای، حوصلهام سر میرود. سکوت و آرامش را به هر چیزی و هر کسی ترجیح میدهم و خوابهای طولانی و کشدار را! انگار چیزهایی که در بیداری نیافتمش، در خواب میبینم. خواب میبینم که بیدارم و در بیداری انگار خواب میبینم! نمیدانم اینهمه آرامش، آرامش بعد طوفان است و یا قبل طوفان! هر چه هست خوب است، خوب است! منتظر هیچ چیزی و هیچ کس نبودن خوب است! با خودِ خودت کنار آمدن خوب است! و هر ثانیهی زندگی را بلعیدن که دارد به سرعتِ برق و باد میرود! از هیچ کس و هیچ چیز کینه نداشتن خوب است و به قولِ فروغ فرخزاد و «من چقدر از همهی چیزهای خوب خوشم میآید و من چقدر دلم میخواهد گیس دخترِ سید جواد را بکشم...»
پینوشت 1: طبعی به رسان که بسازم به عالمی/ یا همتی که از سر عالم توان گذشت!/ کلیم کاشانی
پینوشت 2: داری هوس که غیر برایِ تو جان دهد؟/ آه این چه آرزوست/ مگر مُردهایم ما؟ / عالمی
پینوشت 3: تنها چیزی که در زندگیم بهطور تخصصی بهش تسلط دارم، انتخاب آدمهای اشتباه برای دوست داشتنه!/ وودی آلن
پینوشت 4: لذتِ مرگ نگاهیست به پایین بردن/ بین روح و بدنات فاصله تعیین کردم/ نقشه میریخت مرا از تو جدا سازد اشک/نتوانست، بنا کرد به توهین کردن/ زیر بار غم تو داشت کسی له میشد/ عشق بین همه برخاست به تحسین کردن/ آنقدر اشک به مظلومیتم ریختهام/ که نماندهست توانایی نفرین کردن/ «باوفا» خواندم ات از عمد که تغییر کنی/ گاه در عشق نیاز است به تلقین کردن/ «زندگی صحنهی یکتایِ هنرمندی ماست»/ خط مزن نقشِ مرا موقع ِ تکرین کردن/ وزش باد شدید است و نخام محکم نیست/ اشتباه است مرا دورتر از این کردن!/ کاظم بهمنی
پینوشت 5: خستهام مثلِ زنی از شاعری شوهرش/ مثلِ مردی مانده در احقاقِ حقِ همسرش!/ مثلِ مجنونی که لیلی در دلش باشد ولی/ شور شیرین ناگهان افتاده باشد در سرش!/ رضا طبیبزاده
پینوشت 6: گمانم عاشقی هم مثلِ من خونِ جگر خورده/ تو سنگی را رها کردی که بر این بال و پر خورده/ خودت گفتی جدایی حق ندارد، بینِ ما باشد/ کجایی تا ببینی که جدایی هم شکر خورده!/ سعید صاحب قلم
پینوشت 7: منهم میدانم که جیک جیک از قار قار زیباتر است/ اما باید/ کلاغ باشی تا بفهمی/ این صدا برای اینهمه برف کم است!/ احمدرضا احمدی
پینوشت 8: من پریشانم که راهِ خانه را گم کردهام/ من پری؟ یا نه! پسِ از تو شانه را گم کردهام!/ میگذاری دامِ پشتِ دام و من در این قفس/ آنقدر ماندم که طعمِ دانه را گم کردهام/ شمعام اما در خودم خاموش از بس بودهام/ اشتیاقِ صحبتِ پروانه را گم کردهام!/ عاقلی کو تا بترساند مرا از عشقِ تو؟/ من شمارِ اینهمه دیوانه را گم کردهام!/ من پری هرگز نخواهم شد ولی بر شانهام/ هایِ هایِ گریهی مردانه را گم کردهام!/ مژگان عباسلو
پینوشت 9: چون صاعقه در کورهی بیصبریام امروز/ از صبح که برخاستهام، ابریام امروز.../ شفیعی کدکنی
پینوشت 10: دل پیشِ کسی باشد و وصلش نتوانی/ لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی!/ سید تقی سیدی
پینوشت 11: پایانهی جنوبم و در من هزار غم/ یکباره میرسند به هم، از هزار سو.../ کبرا موسوی
پینوشت 12:فرصتی نمانده است/ بیا همدیگر را بغل کنیم/ فردا/ یا من ترا میکشم/ یا تو چاقو را در آب خواهی شست/ همین چند سطر/ دنیا به همین چند سطر رسیده است/ به اینکه انسان/ کوچک بماند، بهتر است/ به دنیا نیاید، بهتر است/ اصلن/ این فیلم را به عقب برگردان/ آنقدر که پالتوی پوستِ پشتِ ویترین/ پلنگی شود/ که میدود در دشتهای دور/ آنقدر که عصاها/ پیاده به جنگل برگردمد/ و پرندگان دوباره بر زمین/ زمین/ نه/ به عقبتر برگرد/ بگذار خدا دوباره دستهایش را بشوید/ در آینه بنگرد/ شاید تصمیم دیگری گرفت!/ گروس عبدالملکیان
پینوشت 13: از دورها/ از دورها میآیی/ و فقط یک چیز/ یک چیز کوچک/ در زندگیِ کن جابهجا میشود/ اینکه دیگر / بدون تو/ هیچجا نیستم!/ آنتوان دوسنت اگزوپری
پینوشت 14: این نغمهی محبت، بعد از من و تو ماند/ تا در زمانه باقیست، آوازِ باد و باران.../ شفیعی کدکنی
پینوشت 15: آنقدر از مقابلِ چشمِ تو رد شدم/ تا عاقبت ستارهشناسی بلد شدم!/ محمد سلمانی
پینوشت 16: اگر سفرهی دلم را برایت باز کنم/ میآیی با هم جمعاش کنیم!/ ایلهان برک
پینوشت 17: می میدویدیم و جاده به جایی نمیرسد/ قولی که عشق داده به جایی نمیرسد/ چون کوه روی حرفِ خودم ایستادهام/ کوهی که ایستاده به جایی نمیرسد!/ دریا هنوز هست ولی ماندهام چرا/ این روده بیاراده به جایی نمیرسد/ دنیا همیشه عرصهی پیچیده بودن است/ آدم که صاف و سااده به جایی نمیرسد/ تاریخ را ورق زدم و مطمئن شدم/ هرگز کسی پیاده به جایی نمیرسد/ من حاضرم قسم بخورم مست نیستم/ این چند جرعه باده به جایی نمیرسد!/ حسین طاهری
پینوشت 18:پیدا بکن یک آدمِ آدم تری را/ و شانههای محگم و محکمتری را/ « آقایِ خوبی» که دلش سنگی نباشد/ معشوقهای دوستت دارم تری را...!/ سید مهدی موسوی
پینوشت 19: پیوستنِ دوستان به هم آسان است/ دشوار بُریدن است و آخر، آن است/ شیرینی وصل را نمیدارم دوست/ از غایت تلخیای که در هجران است!/ وحشی بافقی
پینوشت 20: جبرئیلم پر زد از بامم به بامِ دیگری/ یار غارم رفته در بیتالحرام دیگری/ بر سر گلدستهاش تورات میخوانند آه!/ مسجدی دارم به نامِ خود به کامِ دیگری/ دستهایت مرتعِ انگورهای نوبر است/ چون حلالِ من نشد/،باشد حرامِدیگری/ شعرهایم را به گوشت خوانده، خامَت کرده است/ دانهای دارم که افشاندم به دامِ دیگری/ دوستان شمشیر را چندیست از رو بستهاند/ دشمنان اما نقاب از شرم بر رو بسته اند/ خستهام از ابن ملجم کو قطام دیگری/ من هزار و چارصد سال است ضربت میخورم/ همچنان من در سجود نا تمامِ دیگری/ وعدهی دیدار ما، وز جزا، روی صراط/ پس پرستاری کن از خود تا سلامِ دیگری!/ علیرضا بدیع
پینوشت 21: لطفن به من نشان بده راهِ علاج را/ دنیا به هستیام زده چوبِ حراج را/ گاهی به نامِ دشمن و گاهی به نامِ دوست/ از من ستاندهاند به هر حیله، باج را.../ کوروش کیانی
پینوشت 22: با ابرها چه غصهی پنهانیست/ این عصرِ چند شنبهی بارانیست/وقتی که میبُریم مدام از من/ این عشق نیست، چاقویِ زنجانیست!/ ؟؟؟
پینوشت 23: آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد/ عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ!/ شفایی اصفهانی
پبنوشت 24: حقِ خود را بس که بخشیدیم بی حد و حساب/ خلق باور کرده مادامش بدهکاریم ما!/ مرتضا لطفی
پینوشت 25: بغضِ تلخ رفتن تو تا ابد وا نمیشه/ مثلِ تو یه زخمِ دلخواه دیگه پیدا نمیشه! میثم یوسفی
پینوشت 26: دنبالِ عشق گشتم و چیزی نیافتم/ جویندهای که گم شده، یابندهی تو نیست!/ فاضل نظری