پوشیده چون جان می روی اندر میانِ جانِ من...

 

رفتند رفیقان دلِ صد پاره ببردند

کردند رها دامنِ صد پاره‌ی ما را!

امیر خسرو دهلوی

 

 

(1)

هربار که شعر تازه‌ای می‌گویم

واژه‌ها را بو می‌کشم

نکند عطرِ تنت

از کلمه‌ها پریده باشد!

 

(2)

آلزایمر

می‌تواند بهترین بیماری جهان باشد،

تا هر ثانیه یادم نیفتد

که  نیستی!

 

نسترن وثوقی

 

پی‌نوشت 1: تمنایِ دلم کردی و دادم/ بفرما گر تمنایِ دگر هست!؟!/ امیر خسرو دهلوی

پی‌نو.شت 2: شاید دیگر/ باز ماندن دری/ یا روشن گذاشتنِ چراغی/ مرا به بازگشتن نخواند!/ علی‌رضا لبش

پی‌نوشت 3: خطا کردی به قولِ دشمنان گوش/ که عهدِ دوستان کردی فراموش!/ سعدی

پی‌نوشت 4:   من از جهانِ بی‌تقاوتی رنگ‌ها و حرف‌ها و صداها می‌آیم/ و این جهان به لانه‌ی ماران مانند است/ و این جهان پر از صدایِ حرکتِ پایِ مردمیست/ که هم‌چنان که ترا می‌بوسند/ در ذهنِ خود طنابِ دارِ ترا می‌بافند!/ فروغ فرخ‌زاد

پی‌نوشت 5:  نمی‌دانم چه دردی‌ست وقتی کلِ پنج‌شنبه و جمعه‌ات در کنارِ بهترین دوستانت به خیر می‌گذرد، و باز هم در نهایت در اوج خستگی تا می‌آیی کپه‌ی مرگت را بگذاری، به نقطه‌ی نامعلوم خیره می‌شوی و چنان بغض می‌کنی که انگار دارند سربِ داغ تویِ گلویت می‌‌ریزند.

پی‌نوشت 6:  دامن‌کشان، ساقیِ می‌خواران از کنارِ یاران مست و گیسو افشان می‌گریزد/ در جامِ می از شرنگِ دوری و ز غمِ مهجوری چونِ شرابِ جوشان مِی بریزد/ دارم قلبی لرزانِ به رهش دیده شد نگران...

پی‌نوشت 7: گاهی احساس می‌کنم جایِ تک تک این کلمه‌ها در شعرهایِ من نفس می‌کشی...

پی‌نوشت 8: کاش من هم یک نشانی  داشتم مثلِ تو که این‌جا را داری!

پی‌نوشت 9: هر زبانِ تازه‌ای را که یاد می‌گیرم، احساس می‌کنم که هیچ حرف تازه‌ای غیر از تو ندارم! انگار تمامِ لغت‌نامه‌ها به نامِ تو اکتفا کرده باشند... مثلِ همین زبان فرانسه که بی‌دلیل دوستش دارم با این‌که سخت است با این‌که کند پیش می‌روم ولی استادش را خیلی دوست دارم! یا همین زبان ترکی که استادش آدم را یاد معلم‌های اخلاق می‌اندازد!

پی‌نوشت 10: عنوان پست از مولوی

پی‌نوشت 11: آن شراب مگر چند ساله بود؟

 

 

به هر که عشق نورزد خدا هنر ندهد/ به هر که چشم دلش کور شد نظر ندهد...

 

پستانكم را نگير مادر!

اين جهان گريه‌هایِ مُدام دارد!

 

حسین میری

 

 

کج‌رویم را

ببخش

وقتی که هیچ  راهِ راستی

به تو نمی‌رسد!

 

نسترن وثوقی

 

پی‌نوشت 1:  من با آب بیعت کرده‌ام/ تو به فرات دست داده‌ای/ انصاف بده! کدام تشنه‌تریم!/ لیلا مشفق

پی‌‌نوشت 2: این حریفان همه هرجایی و پستند و تو نه/ کم زِ پتیاره و پتیاره پَرستند و تو نه/ این گدایان به تمنایِ جویِ سیمِ تنم/ چون چنار از سَرِِ خواهش همه دستند و تو نه/ چون سپیدارِ رز آویخته این بی‌ثمران/ خویشتن را ثمر عاریه بستند و تو نه/ جرعه‌نوشان قلندر وش سرگردانند/ یک شب از صد خُم و صد خُم‌کده مستند و تو نه/ دامنِ هر که گذشت از برشان بگرفتند/ گل خارند و به هر دشت نشستند و تو نه/ از تنم فرشِ هوس بافته خواهند و به عهد/ رشته صد مرحله بستند و گسستند و تو نه!/ ماه افتاده در آبند و سراپا به دروغ/ رونقِ خویش به یک موج شکستند و تو نه/ لیک با این همه صد حیف که در بیماری/ گردِ بالینِ من اینان همه هستند و تو نه!!!/ سیمین بهبهانی

پی‌نوشت 3: رفتیم اگر ملول شدی از نشستِ ما/ فرمای خدمتی که برآید زِ دستِ ما/ با چون خودی در افکن اگر پنجه می‌کنی/ ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکستِ ما!/ سعدی

پی‌نوشت 4: دستم، دلم، سرم، نه تَنم درد می‌کند/ دستم که می‌زنی بدنم درد می‌کند.../ محمدعلی رضازاده

پی‌نوشت 5: در وقتِ مصیبت آه و زاری کفرست/ بی‌تابی و عجز و بی‌قراری کفرست/ بگذار خدا نیز برنجد از من/ بعد از تو ولی امیدواری کفر است.../ اصغر عظیمی مهر، عنوان پست هم از همین شاعر است.

 

 

دیگر هیچ کاردی به استخوانِ من نمی‌رسد....

 

دورِ دور مرو که مهجور گردی و نزدیکِ نزدیک میا که رنجور گردی!

 

تذکره الاولیا/ ابراهیم ادهم

 

(1)

قصدِ جانِ به لب رسیده‌ای را کرده‌ای

که با بوسه‌ای

به تو بخشیدم!

 

(2)

تو هم چایَت را تلخ می‌خوری

وقتی بفهمی

که هیچ بوسه‌ای

با قند شیرین نمی‌شود!

 

(3)

این منِ شاعر

با شعر خوش است

با تو

می‌توانست، خوشبخت باشد!

 

(4)

دیگر هیچ کاردی

 به استخوانِ من نمی‌رسد!

این‌بار زخم‌هایِ عمیق‌تری بزن!

 

(5)

 دنبالِ چه نسبتی هستی؟

شعرهایِ من

هیچ مناسبتی جز دل‌تنگی ندارند!

 

نسترن وثوقی

 

پی‌نوشت 1: چون ماتِ توام دگر چه بازم؟/ مولوی

پی‌نوشت 2: زبانِ حالِ عاشق گر دعایی دارد این دارد/ خدایا مهربان گردان دلِ نامهربانش را !/ بی‌دل دهلوی

پی‌نوشت 3: از ابو سعید پرسیدند که : «ای شیخ مردانِ او در مسجد باشند؟» گفت: « در خرابات هم باشند!» / اسرارالتوحید

پی‌نوشت 4: چشم‌هایِ نیم‌خوابت، سال و ماه/ همچو من مَستند بی‌می‌خوارگی!/ سعدی

پی‌نوشت 5: هر که با مردان آن کند که نباید کرد، آن بیند که نباید دید!/ جنید/ تذکرةالاولیا

پی‌نوشت 6: آسوده خاطرم که تو در خاطرِ منی/ گر تاج می‌فرستی و گر تیغ می‌زنی!/سعدی

پی‌نوشت 7: آن که تنها خواست ما را یک نفس تنها مباد/ آن که رسوا خواست ما را پیشِ کس رسوا مباد!/ سیمین بهبهانی

پی‌نوشت 8:  فرقِ بزرگی‌ست میانِ کسی که تنها مانده و کسی که تنهایی را انتخاب کرده است!/ گابریل گارسیا مارکز

پی‌نوشت 9:  در زندگی حقایقی هست که می‌شه فهمید ولی نمی‌شه فهموند!/ از دیالوگ‌ها ی صورتِ زخمی

پی‌نوشت 10: شاید این دنیا جهنم سیاره‌ای دیگر باشد!/ آلدوس هاکسلی

پی‌نوشت 11:  همیشه امید به معجزه، از خودِ مهجزه مهم‌تره!/ از دیالوگ‌های پلِ چوبی

پی‌نوشت 12: حتا اگر بهترین شب جمعه‌ی عمرت رو هم پشتِ سر گذاشته باشی باز هم غروب  جمعه با تمامِ قوا در انتظارت نشسته است!

پی‌نوشت 13: اگر روزی خواستی بیایی، جمعه بیا! تنها روزی است که هیچ‌کس به دیدنِ من نمی‌آید!

پی‌نوشت 14:  من چه یادی دارم؟ / چرا یادم به وسعتِ همه‌ی تاریخ است و چرا آدم‌ها در یادِ من زندگی می‌کنند؟ و من در یادِ هیچ‌کس نیستم!؟/ سالِ‌ بلوا/ عباس معروفی

پی نوشت 15:چو سلامِ تو شنیدم زِ سلامتی بُریدم/ صنما هزار آتش  تو در آن سلام داری!/ مولوی

پی‌نوشت 16: گفتی که سرت خاک کنم بر سرِ این کو/ ای خاک بر آن سر که بدین شاد نباشد!/  امیر خسرو دهلوی

پی‌نوشت 17: غنیمت است این دور هم نشستن/ و یک پیاله کنار پیاله‌ی دیگر.../ سید علی صالحی

پی‌نوشت 18: مِی خور که زِ دل کثرت و علت بِبَرَد/  اندیشه‌ی هفتاد و دو ملت ببرد/ پرهیز مکن زِ کیمیایی که از او/ یک جرعه خوری هزار علت ببرد!/ خیام

پی‌نوشت 19: اوست گرفته شهرِ دل من به کجا سفر کنم؟/ مولوی

پی‌نوشت 20: مرا به هیچ بدادی...

  

من آمدم به دنیا/ دنیا به من نیامد!

 

 

شاعرت فرق داشت با همه دنیا

عاشق آن‌چه که نمی‌شد، بود

وسطِ جشن گریه می‌کردم

گرچه لبخندِ زورکی مْد بود

فوت کردم به کیک بی‌شمعم

مرگِ من لحظه‌ی تولد بود...

 

سید مهدی موسوی

 

 

 

تو

می‌توانی نیایی،

ولی من

 نمی‌توانم ، منتظرت نباشم!

 

نسترن وثوقی  

 

 

 

پی‌نوشت 1:« امروز روزِ خاصی نیست، مثلِ تمامِ روزهای دیگر است!»  پیش خودم فکر می‌کردم! ولی دیدم خیلی بی‌انصافی است که با وجودِ این‌همه دوستِ خوب که یک شبِ تولد بی‌نهایت زیبا و دوست‌داشتنی را برایم رقم زدند، چنین فکری به ذهنم خطور بکند.  بعد از رفتنِ دوستانِ خوبم در  یک شبِ پر خاطره که با شعر و آواز  به سپیده‌دم زاد روزم پیوست، یک لحظه وقتی چشمم به شلوغی و بهم‌ریختگی خانه افتاد، یادم افتاد که چه خوب است که من هنوز کسانی را دارم .

می‌دانم که این چند خط، در مقابلِ آن‌همه مهربانیِ بی‌دریغ ناچیز است! ولی چون می‌دانم که همه‌شان این‌جا را می‌خوانند، ترجیح می‌دهم از همین‌جا از تمامِ دوستانِ خوب و همراهانِ همیشگی‌ام تشکر کنم به‌خاطر تمامِ چیزهایی که خودشان خوب می‌دانند و هم‌چنین هدیه‌هایِ بی‌نظیری که از آنها دریافت کردم و این‌‌که فهمیدم چقدر دوست‌داشتگی‌هایم برایِ‌شان اهمیت دارد. از فکر و ظرافتی که در پسِ هر هدیه بود، بهت زده شدم!

پی‌نوشت 2:دلِ هر که صید کردی، نکشد سر از کمندت/ نه دگر امید دارد که رها شود زِِ بندت!/ نه تو را بگفتم ای دل که سَرِِ وفا ندارد/ به طمع زِ دست رفتی و به پای در فکندت!/ سعدی

پی‌نوشت ۳: «ترا می‌خواهم» در این جمله اندوهی‌ست/ اندوهِ نداشتنت!/ علی‌رضا روشن

پی‌نوشت ۴: بگذار که این سوخته پَر مالِ تو باشد/ دل بار گران است، ببر، مالِ تو باشد!/ سید مهدی موسوی

پی‌نوشت۵ : همه‌ی سهمِ من از عشقِ تو غم بود ولی/ دوست دارم که ترا شاد ببینم ای دوست!/ سلمان هراتی

پی‌نوشت ۶: تفاوت‌هایِ ما بیش از شباهت‌هاست، باور کن/ تو تلخیِ شرابِ کهنه‌ای من تلخیِ زهرم!/ فاضل نظری

پی‌نوشت ۷: از من زنی هنوز/ تویِ عکس‌های قدیمی/ با تو خوش‌بخت است/ به مرگ بگو/ می‌تواند اگر/ دستت را از گردنِ او هم باز کند!/ رویا حسین‌زاده

پی‌نوشت ۸: بر درِ خانه‌ی دل این لگدِ سخت نزن/ هان که ویران شود این خانه‌ی دل یک خشت است!/ مولوی

پی‌نوشت ۹ : روزی که این عکس را گرفتیم/ نمی‌دانستیم/ کدام‌یک از ما آن را/ با چشم‌هایِ خیس/ تماشا می‌کند!/ رویا شاه‌حسین‌زاده

پی‌نوشت ۱۰:  ای که می‌بینی خموشم در وداعِ دوستان/ گر  زبانِ شرم دانی هر نگاهم ناله‌ایست!/ حسن شاملو

پی‌نوشت 11:  می‌خواهم نباشم/ مثلِ تو که نیستی!/ علی‌رضا روشن

پی‌نوشت 12:  همیشه در محدوده‌ خوابِ‌های من و تو باران می‌بارد/   گنجشک‌ها  زیرِ شیروانی/ عاشق می‌شوند/ و بهار در دست‌هایِ رهگذران می‌رقصد/ همیشه در محدوده‌‌ی خواب‌هایِ من و  تو،  عشق آبیِ آبی است/ غریبه بیدارم نکن.../ فائزه رسکتی/ این شعر را 16 تیر 1376 فائزه برایم نوشته بود و داده بود با خط بسیاز زیبا با رنگ سفید با زمینه‌ی مشکی در قابِ سفید رنگی حک کرده بودند! یادم می‌آید چقدر ذوق‌زده شدم! باورم نمی‌شود از آن روز پانزده سال گذشته است! ممنون فائزه که هنوز هستی! تو هستی، شعر هست! بگذار ا رفتنی‌ها بروند... ماندنی‌هایِ واقعی بمانند که گاهی خیلی از رفتن‌ها شاید بهتر باشد...

پی‌نوشت 13: دیشب وقتی داشتم شمع‌ها را فوت می‌کردم یکی از بچه‌‌ها گفت که ما را هم در آرزوهایَت شریک کن، و من جا خوردم  چون هیچ آرزویی نکرده بودم!  یعنی من شده‌ام یک آدم بی‌ آرزو و بی‌رویا؟!؟

پی‌نوشت 14: با دوست بودن، بی هیچ چیز خوش است و بی دوست بودن، با همه چیز ناخوش است./ روح الارواح

پی‌نوشت 15: نه هر که آتش بگوید، زبانش بسوزد؛ و نه هر که شِکر گوید، دهانش شیرین شود!/ انس التائبین

پی‌نوشت 16: گفته‌ای خون‌بهایِ کشته منم/ همه را عشقِ خون‌بها کشته است.../ کمال خجندی! این‌هم از 16 پی‌نوشت به شماره‌ی همین امروز...

 

 

 

با این همه بی داد او، وین عهدِ بی‌بنیادِ او/ در سینه دارم یادِ او یا بر زبانم می می‌رود...

 

 

نویسندگی نوعی معالجه است. گاه از خودم می‌پرسم کسانی که چیزی نمی‌نویسند یا نقاشی نمی‌کنند یا آهنگ‌ساز نیستند، چگونه دیوانه نمی‌شوند؟ چطور می‌توانند بر آن‌همه غصه و تشویش و اضطرابی که بشریت را در بر گرفته است، فائق شوند؟

 

گراهام گرین

 

(1)

شما که با تنهایی زندگی نمی‌کنید!

نمی‌دانید سکوت

چه‌قدر وحشت‌ناک است

آدم روزی چند بار

در آینه با خود حرف می‌زند

و نمی‌دانید

آدم چه‌قدر

به انسانیِ دیگر عشق می‌ورزد

شما هیچ‌چیز نمی‌دانید!

 

اورهان ولی کانیک – برگردان حامد رحمتی

 

(2)

 

اگر از پنجره نبینمت

و مرا از خود عبور ندهی

از کوچه‌ای که می‌گذری

باور کن، تمام می‌شوم

مثلِ گرد و غبار اسب سواری

که به سمتِ کوه می‌رود!

هنوز در نقطه‌ای ایستاده‌ام

که رهایم کردی

در من شروع می‌شوی

دوباره...

 

اکتای رفعت- برگردان حامد رحمتی

 

«مرا زیبا به‌ خاطر بسپار» گزیده‌ی شعر غریب ترکیه است که با برگردان حامد رحمتی شاعر  و مترجم هم‌شهری توسط انتشارات بوتیمار منتشر شده است. این کتاب برگردان 3 دفتر از سه شاعر تُرک به نام های  یک جفت مرغ دریایی از اکُتای رفعت،  مثلِ تنهایی یک تلگراف خانه از ملیج جودت آندای و عموی خوبم هیتلر از اورهان ولی کانیک است. مطالعه این کتاب را به تمامِ دوستان اهلِ ادب و اندیشه توصیه می‌کنم.

 

پی‌نوشت 1: عنوان پست از سعدی

پی‌نوشت 2: این پی‌نوشت شماره‌ی 2 جزو طولانی‌ترین پی‌نوشت‌هایی خواهد بود که تا کنون نوشته‌ام. دو روز پیش ایمیلی از یکی‌از هم‌دانشگاهی‌هایِ سال‌های دور به دستم رسید، که بسیار زیبا بود. تصمیم گرفتم که یک شماره از پی‌نوشت‌هایم را به این مطالب اختصاص دهم، هر چند که منبع این جملات را نمی‌دانم، هر کس اگر می‌داند لطفن کامنت بگذارد، که بنده تصحیح کنم. ( مطالبی که بدون رفرنس هستند، اذیتم می‌کنند، نوعی خیانت به صاحب اثر است.) با هم می‌خوانیم:

ü     دنیا دار مکافات است. وقتی پرنده‌ای زنده است، مورچه‌ها را می‌خورد، وقتی می‌میرد، مورچه‌ها او را می‌خورند. زمانه و شرایط در هر موقعی می‌تواند، تغییر کند! در زندگی هیچ‌کس را آزار یا تحقیر نکنید، شاید امروز قدرت‌مند باشید اما یادتان باشد، زمان از شما قدرت‌مند تر است. یک درخت، میلیون‌ها چوب کبریت می‌سازد اما وقتی زمانش برسد، فقط یک چوب کبریت برایِ سوزاندنِ میلیون‌ها درخت کافی‌ست. پس خوب باشید و خوبی کنید.

ü     کسانی که شما را دوست دارند، حتا اگر هزار دلیل برای رفتن وجود داشته باشد؛ هرگز رهایِ‌تان نخواهند، کرد! آنها تنها یک دلیل برایِ ماندن خواهند یافت! ( این جمله مرا یاد یکی از شعرهایِ خودم انداخت: هزار بهانه، برایِ رفتن دارم، فقط یک بهانه برایِ ماندن: « دوستت دارم»

ü        از همه‌ی آدم‌هایِ بدی که در زندگیم بوده‌اند، سپاس‌گزارم! آنها دقیقن به من نشان دادند، که چه کسی نمی‌خواهم، باشم!

ü        زبان هیچ استخوانی ندارد، اما آن‌قدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند، پس مراقبِ حرف‌هایِ تان باشید!

ü        وقتی کسی با شما مثلِ یک گزینه رفتار می‌کند، با خارج کردنِ خودتان از معادله، به او کمک کنید که انتخاب‌هایَش را محدود کند، به همین سادگی است.

ü        صدای‌ِتان را بالا نبرید، قدرت استدلال‌تان را بهبود بخشید.

ü        گریستن نشانه‌ی ضعف نیست. از زمانِ تولد، نشانه‌ی این بوده که شما زنده‌اید.

ü        یادتان باشد تا آن‌چه که در پشتِ‌سرتان است را رها نکرده باشید، نخواهید توانست به آن‌چه که پیش‌ِ رویِ‌تان است، دست بیابید.

ü     خانواده همیشه هم‌خون بودن نیست! خانواده یعنی آدم‌هایی در زندگی‌تان که خواهانِ شما در زندگی‌شان هستند. آنهایی که شما را همان‌گونه که هستید می‌پذیرند. کسانی که حاضرند هر کاری بکنند تا لبخندِ شما را ببینند و کسانی که در هر شرایطی دوست‌ِ تان دارند.

ü     به جایِ پاک‌کردن اشک‌هایِ تان، کسانی را پاک کنید، که باعث می‌شوند شما به گریه بیفتید! ( اعتقادی به این ندارم، تنها کسانی قادرند آدم را به گریه بیندازند، که دوستِ‌‌شان داشته باشید، و مگر می‌شود، آدم  تمامِ دوست‌داشتگی‌هایَش را پاک کند؟)

ü        گاهی باید دو نفر از هم فاصله بگیرند، تا بفهمند چقدر نیازمندِ بازگشتن به یکدیگرند!

پی‌نوشت 3: هیچ‌چیز در این دنیا به این نمی‌ارزد، که انسان از آن‌چه دوستش دارد، روی‌گردان شود!/ آلبر کامو

پی‌نوشت 4: از شیطان پوزش می‌طلبیم، نباید فراموش کنیم که ما یک طرفِ داستان را شنیده‌ایم! چون می‌گویند، تمامِ کتاب‌ها را خدا نوشته است!/ ساموئل باتلر

پی‌نوشت 5: گر مُریدِ راه ِ عشقی، فکرِ بدنامی نکن.../حافظ

پی‌نوشت 6: با دو عالم عشق را بیگانگی/ اندر او هفتاد و دو دیوانگی.../ مولوی

پی‌‌نوشت 7: اگر صد آبِ حیوان خورده باشی/ چو عشقی در تو نَبوَد مُرده باشی!/ وحشی بافقی

پی‌نوشت 8: پیوندِ عشقِ حقیقی، حتا با مرگ گسیخته نمی‌شود، چه برسد به دوری.../ ولتر

پی‌نوشت 9: پا کشیدنِ مشکل است از خاکِ دامن‌گیرِ عشق/ هر که را چون سرو این جا پای در گِل ماند، ماند/ صائب تبریزی

پی‌نوشت 10: تو به یک خواری، گریزانی زِ عشق/ تو به جز نامیِ چه می‌دانی زِ عشق! / مولوی

پی‌نوشت 11: هر چه بیشتر بدانید، کمتر معتقدید‍/ بونو

پی‌نوشت 12: خوش‌حالم که برای نفس کشیدن، هوا را کثیف نکرده‌ام!/ احمد شاملو

پی‌نوشت 13: این ساعت از شب جمعه‌ها را دوست دارم... اغلب وقت‌ها این موقع پر انرژی و خرسند از جمع دوستانِ خوبم بر می گردم... دوستانی که تک تک‌شان گنجینه‌ای از مهربانی و معرفت و فرهیختگی هستند! این‌موقع‌ها حتا دل‌تنگی برایِ تو هم دل‌پذیر است...

پی‌نوشت 14: تا این‌جا سه واحد حذف کرده‌ام، واقعن ساعت‌ها خیره ماندن به کتاب درسی سیصد چهارصد صفحه‌ای تویِ این هوایِ عالی، کار سختی است!

پی‌نوشت 15: تو دنیایِ من حسِ تازه پُره/ قشنگیش اینه ما دو تا بی‌کسیم/ ازم دور باش اما اینو بدون/ زمینِ گِرده بازم بهم می‌رسیم.../ یاسر سجادی

پی‌نوشت16:  چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟؟؟

پی‌نوشت 17: یه حسی تو دلم می‌گه تو نزدیکی به این خونه....

 

 

 

سلام عشقِ قدیمی، سلام آقایِ...

 

 

از دستِ دوست چه عسل چه حنظل! آن که فرق داند، عاشقِ عسل بُوَد نه عاشقِ دوست!

از نامه‌های عین القضات همدانی

 

 

(1)

به زمینِ گرم نشسته‌ام

اما باز

دلم به زندگی گرم نمی‌شود!

 

(2)

شك ندارم

تو نيمه‌ی دیگرِ منی

همان نیمه‌ای

که باد با خود برده است!*

 

(3)

خوش‌بین نیستم!

ولی این بغض خوش خیم‌ است

وقتی خفه‌ام نمی‌کند!

 

 

نسترن وثوقی

 

* نیمم آتش سوخت، نیمِ دیگرم را باد برد! از حامد عسگری

 

پی‌نوشت 1: عنوان پست غزلی از فاطمه حق‌وردیان:

سلام عشقِ قدیمی، سلام آقایِ.../ چقدر حسِ قشنگی است این که جا پایِ.../شما شبی بگذارم اگرچه می‌دانم/ شما بزرگ‌ترید از تمامِ دنیایِ.../

پی‌نوشت 2: آن که خبر داد، خبر نداشت و آن‌که خبر داشت، خبر نداد!/ شرح تعرف

پی‌نوشت 3: زن آهویی‌ست خسته که با تیر می‌خورد/ خونِ دلی که در قفسِ شیر می‌خورد/ زن آن مسافری‌ست که احساس می‌کند/ از هر طرف نرفته به تقدیر می‌خورد/ از عشق که گفته‌اند که خون‌ریز و... غافلند/ زن، زخمِ تشنه‌ایست که شمشیر می‌خورد/زن نیستی که بعدِ من این‌گونه زنده‌ای/ زن بوده‌ام که غصه مرا سیر می‌خورد!/ دیگر چه جایِ شِکوه؟ که کج آفریده‌اند/ منقارِ آن پرنده که انجیر می‌خورد.../ مژگان عباس‌لو

پی‌‌نوشت 4: اگر سرخیِ رویِ معشوق نداری/ زردیِ رویِ عاشق باید که بیاری!/رسائل سعدی

پی‌نوشت 5: امشب باز هم پست‌چیِ پیر محله‌ی ما نیامد/ یا باید خانه‌مان‌را عوض کنم یا پست‌چی را!/ راستی تو که هر روز نامه می نویسی نه؟!/ ناشناس

پی‌نوشت 6:یک شعر از من در سومین شماره  فصل‌مانه ادبی مایا بخوانید. فهرست فصل نامه را این‌جا ببینید. و از این جا دانلود کنید. (  بعد از باز شدن صفحه، گوشه سمتِ راست ، روی فایل پی دی اف فصل‌نامه تخصصي ادبيات مايا ـ شماره سوم ـ سه ماهه ي اول سال 91  کلیک کنید)

پی‌نوشت 7: هزاران هزار، پیرهن به خونِ دل رنگ کردند در آرزویِ بویی و نیافتند تا هم‌چون یعقوب نشوی، بویی نیابی! روضه‌الفریقین

پی‌نوشت 8 :زِ عقل اندیشه‌ها زاید که مردم را بفرساید/گرت آسودگی باید، برو عاشق شو ای عاقل.../ سعدی

پی‌نوشت 9: تو عقربی که در قمرم راه می رود/ تو دشنه‌ای که در جگرم راه می‌رود/ این فکرِ پیر تویِ سرِ م هی عصازنان/ «شاید که از تو دل ببرم» راه می‌رود!/ محمدعلی رضازاده

پی‌نوشت 10: بت‌ها شکستنی بودند و باورها ماندگار. چه ساده دل بود ابراهیم!/ نیچه

پب‌نوشت 11:   دانی که چون همی گذرانیم روزگار/ روزی که بی‌تو می‌گذرد، روزِ محشرست/ گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم/ هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است!/ سعدی

پی‌نوشت 12: اگر دری میانِ ما بود/ می‌کوفتم/درهم می‌کوفتم/ اگر میانِ ما دیواری بود/ بالا می‌رفتم، پایین می‌آمدم/ فرو می‌ریختم/ اگر کوه بود، دریا بود/ پا می‌گذاشتم بر نقشه‌ی جهان و / نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم/ اما میانِ ما هیچ نیست/هیچ/ و تنها با هیچ/هیچ‌کاری نمی‌شود، کرد!/ شهاب مقربین

پی‌نوشت 13: اگر دشنامِ دوست به از آفرینِ دیگران ندانی، هنوز از راهِ عشق بی‌خبری!/ عین‌القضات همدانی

پی‌نوشت 14: به دوستان بارها و بارها تذکر داده بودم که بدون اشاره به نام و منبع، از اشعار مندرج بنده در این وبلاگ استفاده نکنند! ولی بعضی‌ها انگار گوش‌شان بدهکار حرفِ حساب نیست. هر جایی که اتفاقی از شعرهایم دیده‌ام، صمیمانه از دوستان خواسته‌ام یا به نام اشاره کنند و یا شعر را حذف کنند! خیلی‌ها التفات داشتند و خیلی‌ها هم کوچک‌ترین ترتیب اثری ندادند. از یک هفته پیش هم در سر برگ همین‌‌جا اعلام کردم که در صورت عدم رعایت حق مولف، به وبلاگ‌هایی از این دست لینک خواهم داد! فکر کنم این عزیزان باور نکردند! در این پست شعر دوم از شهرام شیدایی و  شعراهای شماره ۳ تا ۹ نیز متعلق به من است این‌جا را کلیک کنید. اصلن هم منظور بنده این نیست که این عزیز قصد ارائه اثر به نام خودشان را داشته‌اند، بلکه فقط حقِ امانت‌داری را ادا نکرده‌اند! همین...(قبل درج این پست چند بار متوالی طی چند کامنت خصوصی، از ایشان خواستم که به منبع اشاره کنند ولی عکس‌العملی از ایشان ندیدم! لاجرم لینک دادم! باشد که...) چند نمونه دیگر: این‌جا و  این‌جا  کلیک کنید.

پی‌نوشت 15: خوشا عهدی که مردم آدم بی‌سایه را دیدند/ غریب است این زمان گر سایه‌ی آدم شود پیدا!/ غنیِ کشمیری

پی‌نوشت 16: کاشفانِ فروتن شوکران/ شعبده‌بازان لبخند در شب‌کلاهِ درد.../ احمد شاملو

پی‌نوشت 17: دل در پیِ او فتاد و او را/ خود در دلِ تنگِ من وطن بود!/ خواجوی کرمانی

پی‌نوشت 18: چشم از جهان بپوش و تماشایِ دوست کن/ کارِ دل است دیدن او کارِ دیده نیست!/ مشرقیِ مشهدی

پی‌نوشت 19: بغیر از مهرِ مه رویان نمی‌کردم دگر کاری/ تو کردی کارها با من، مرا این‌کاره‌تر کردی!/فیض کاشانی

پی‌نوشت 20: ما به امیدِ عطایِ تو چنین بی‌کاریم/ کارِ ما را به امیدِ دگران نگذاری!/صائبِ تبریزی

پی‌نوشت 21: ایدئولوژی‌ها ما را از هم جدا می‌کند و رویاها و اندوه‌ها ما را به هم نزدیک!/ اوژن یونسکو

پی‌نوشت 22: هوایِ شهر، مرده را زنده می‌کند/ وقتی تو در آن نفس می‌کشی...

پی‌نوشت 23: تمام نمی‌شوند این امتحاناتِ لعنتی!

پی‌نوشت 24: دوستانی دارم بهتر از آب روان...