من آمدم به دنیا/ دنیا به من نیامد!
شاعرت فرق داشت با همه دنیا
عاشق آنچه که نمیشد، بود
وسطِ جشن گریه میکردم
گرچه لبخندِ زورکی مْد بود
فوت کردم به کیک بیشمعم
مرگِ من لحظهی تولد بود...

سید مهدی موسوی
تو
میتوانی نیایی،
ولی من
نمیتوانم ، منتظرت نباشم!
نسترن وثوقی
پینوشت 1:« امروز روزِ خاصی نیست، مثلِ تمامِ روزهای دیگر است!» پیش خودم فکر میکردم! ولی دیدم خیلی بیانصافی است که با وجودِ اینهمه دوستِ خوب که یک شبِ تولد بینهایت زیبا و دوستداشتنی را برایم رقم زدند، چنین فکری به ذهنم خطور بکند. بعد از رفتنِ دوستانِ خوبم در یک شبِ پر خاطره که با شعر و آواز به سپیدهدم زاد روزم پیوست، یک لحظه وقتی چشمم به شلوغی و بهمریختگی خانه افتاد، یادم افتاد که چه خوب است که من هنوز کسانی را دارم .
میدانم که این چند خط، در مقابلِ آنهمه مهربانیِ بیدریغ ناچیز است! ولی چون میدانم که همهشان اینجا را میخوانند، ترجیح میدهم از همینجا از تمامِ دوستانِ خوب و همراهانِ همیشگیام تشکر کنم بهخاطر تمامِ چیزهایی که خودشان خوب میدانند و همچنین هدیههایِ بینظیری که از آنها دریافت کردم و اینکه فهمیدم چقدر دوستداشتگیهایم برایِشان اهمیت دارد. از فکر و ظرافتی که در پسِ هر هدیه بود، بهت زده شدم!
پینوشت 2:دلِ هر که صید کردی، نکشد سر از کمندت/ نه دگر امید دارد که رها شود زِِ بندت!/ نه تو را بگفتم ای دل که سَرِِ وفا ندارد/ به طمع زِ دست رفتی و به پای در فکندت!/ سعدی
پینوشت ۳: «ترا میخواهم» در این جمله اندوهیست/ اندوهِ نداشتنت!/ علیرضا روشن
پینوشت ۴: بگذار که این سوخته پَر مالِ تو باشد/ دل بار گران است، ببر، مالِ تو باشد!/ سید مهدی موسوی
پینوشت۵ : همهی سهمِ من از عشقِ تو غم بود ولی/ دوست دارم که ترا شاد ببینم ای دوست!/ سلمان هراتی
پینوشت ۶: تفاوتهایِ ما بیش از شباهتهاست، باور کن/ تو تلخیِ شرابِ کهنهای من تلخیِ زهرم!/ فاضل نظری
پینوشت ۷: از من زنی هنوز/ تویِ عکسهای قدیمی/ با تو خوشبخت است/ به مرگ بگو/ میتواند اگر/ دستت را از گردنِ او هم باز کند!/ رویا حسینزاده
پینوشت ۸: بر درِ خانهی دل این لگدِ سخت نزن/ هان که ویران شود این خانهی دل یک خشت است!/ مولوی
پینوشت ۹ : روزی که این عکس را گرفتیم/ نمیدانستیم/ کدامیک از ما آن را/ با چشمهایِ خیس/ تماشا میکند!/ رویا شاهحسینزاده
پینوشت ۱۰: ای که میبینی خموشم در وداعِ دوستان/ گر زبانِ شرم دانی هر نگاهم نالهایست!/ حسن شاملو
پینوشت 11: میخواهم نباشم/ مثلِ تو که نیستی!/ علیرضا روشن
پینوشت 12: همیشه در محدوده خوابِهای من و تو باران میبارد/ گنجشکها زیرِ شیروانی/ عاشق میشوند/ و بهار در دستهایِ رهگذران میرقصد/ همیشه در محدودهی خوابهایِ من و تو، عشق آبیِ آبی است/ غریبه بیدارم نکن.../ فائزه رسکتی/ این شعر را 16 تیر 1376 فائزه برایم نوشته بود و داده بود با خط بسیاز زیبا با رنگ سفید با زمینهی مشکی در قابِ سفید رنگی حک کرده بودند! یادم میآید چقدر ذوقزده شدم! باورم نمیشود از آن روز پانزده سال گذشته است! ممنون فائزه که هنوز هستی! تو هستی، شعر هست! بگذار ا رفتنیها بروند... ماندنیهایِ واقعی بمانند که گاهی خیلی از رفتنها شاید بهتر باشد...
پینوشت 13: دیشب وقتی داشتم شمعها را فوت میکردم یکی از بچهها گفت که ما را هم در آرزوهایَت شریک کن، و من جا خوردم چون هیچ آرزویی نکرده بودم! یعنی من شدهام یک آدم بی آرزو و بیرویا؟!؟
پینوشت 14: با دوست بودن، بی هیچ چیز خوش است و بی دوست بودن، با همه چیز ناخوش است./ روح الارواح
پینوشت 15: نه هر که آتش بگوید، زبانش بسوزد؛ و نه هر که شِکر گوید، دهانش شیرین شود!/ انس التائبین
پینوشت 16: گفتهای خونبهایِ کشته منم/ همه را عشقِ خونبها کشته است.../ کمال خجندی! اینهم از 16 پینوشت به شمارهی همین امروز...