همه رنج‌ها از این شد که ورقِ خویش می‌خوانید، ورقِ یار نمی‌خوانید!

همه فدای آدمی‌اند و آدمی فدایِ خویش!

از مقالات شمس تبریزی 

 

 

(1)

پیامبری افسردام!

که جماعتی دستِ رد بر سینه‌اش زده باشند

و کوهی از اعجاز

بر شانه‌هایش جا مانده باشد!

(2)

فصل‌ها هم  در رفت و آمدند!

تنها تویی که آدابِ معاشرت نمی‌دانی

فقط می‌روی!

(3)

کوچه کوچه

مرا بلد باش

من از نابلدی کسالت‌‌باری

به بن‌بستِ آغوش تو رسیده‌ام!

(4)

عصا، مار شد!

کور بینا شد!

به هیچ معجزه‌ای ایمان نیاورده‌ام

وقتی

هیچ کسی

برایِ من، تو نشد!

(5)

بی‌تویی

مناسبتِ روزهایِ تقویم من نیست!

داغِ ننگی است

بر پیشانی روزهایم که

تن به تقدیر شومِ نبودنِ تو داده‌اند!

 

(6)

مثلِ کوه پشتت بودم!

اما تو به

بادهایِ هرزه‌ای تکیه کردی

که هر روز

از سرکویِ یکی می‌گذرند!

(7)

عاشق‌تر از من

پرنده‌‌ای ست

که بر شاخه‌های تهی‌دستِ درخت پاییزی

لانه می‌سازد

و به باد دل می‌بندد

تا

برگ‌های از دست‌رفته را بازگرداند!

(8)

شعر می‌گویم

تا نامِ تو را

در گوشِ جهان بخوانم.

گوش کن

نامت

پژواک شعر های عاشقانه‌ی من است!

(9)

دست رویِ دست می‌گذارم

تا آخرین برگ‌هایت را هم

بادهای هرزه، به یغما ببرند!

آه ای درخت پیر

کاش به هجومِ طوفانی به خاک می‌افتادی

نه از گذر بادهایِ ول‌گرد بر شانه‌های سترگ‌ات!

(10)

شک نکن

من اگر کفنی داشتم

پیش‌پایِ نیامدن‌هایت می مُردم!

(11)

فصل‌ها هر چقدر هم

که رنگ عوض می‌کنند

دل‌تنگی‌ات

یک‌رنگ می‌ماند!

(12)

ناگفتنی‌ترین شعر منی!

مثلِ بغضی در تنگنای گلو

که هیچ‌وقت گریه نمی‌شود.

حسرتِ سرودنت را دارم.

نسترن وثوقی  

 

با تشکر از سایت ادبی دریچه نو

نوشتن آن‌هم بعد ماه‌ها سکوت، کار راحتی به نظر نمی‌رسد! یک جور حسِ غریبی داری! وقتی آن‌قدر با خودت دوست شده‌ای که دیگر همه یک جورهایی برایت غریبه‌اند! دوست نداری احساسات دورنی‌ات را به کسی منتقل کنی! خدایی حیفت می‌آید! با خودت می‌گویی تو که این‌قدر خسیس و خودخواه نبودی؟ چقدر بغض‌ها و ‌خنده‌هایت را با دیگران قسمت کرده‌ای؟ دیگرانی که مدتی که این‌جا نبودی، آمدند و سر زدند و رفتند! عده‌ای بی سر و صدا، عده‌ای با سر و صدا و غرولند که کجایی؟ اصلن برایت مهم نیست که چقدر چشم‌انتظار داری؟ دروغ بگویم؟ نه نبود! چند بار پست نوشتم و بی‌خیال شدم! قبل از یک سفر یک ماهه یعنی درست روز 26 تیرماه یک پست بلند بالا نوشتم و وبلاگ را تنظیم کردم که ساعت دوازده شب به روز شود ولی همان شب تویِ فرودگاه شتاب‌زده دکمه‌ی ثبت موقت را زدم و بی‌خیال شدم. آن قدر گفتنی دارم که شاید با آنها بشود یک کتاب نوشت. ولی انگار مُهرِ سکوت بر لبانم زده باشند. شاید روزی طلسم شکست و باز نوشتم. ولی این‌روزها علاقه‌ای به کلمات ندارم. به جای کلمات من از آنها می‌گریزم. فقط خوبم! خوب از نوع غمگینش! پاییز است و من باز پر از شعرم! ولی انگار زبانم را بسته‌اند. هنوز پاییز را حس می‌کنم. و این یعنی من هنوز زنده‌ام!نمی‌دانم به قول کدام نویسنده: «هر چیزی که مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند» این چند ماه اخیر جز سخت‌ترین و بهترین روزهای زندگیم بوده است. رویارویی با واقعیت‌هایِ تلخِ معمول و تجربه‌ی رسیدن به رویایی که حداقل نزدیک 5 ماه از شبانه‌روزم را بی‌وقفه صرف رسیدنِ به آن کردم! درست است هدفِ واقعی حاصل نشد ولی همان تلاشِ بی‌وقفه برایم رضایت‌بخش بود! حسش را داشتم شاید این‌جا نوشتم و حس‌ها و تجربه‌هایم را با آنهایی که با وجود سرد مهریِ من هنوز هم به امید به روز شدنِ این‌جا هر روز می‌آیند و می‌روند؛ قسمت کردم. من سعی کرده‌ام آدم قدرنشناسی نباشم چرا که طعمِ تلخِ نمک‌نشناسی را چشیده‌ام و بهت‌زده و در سکوت به آنهایی نگریسته‌ام که نمک خورده و با غلتک از رویِ نمک‌دان گذشته‌اند و دم نزده‌ام! با این‌حال اگر بوده‌ام مرا ببخشید. مجالی برای به روز کردن این‌جا نبود. بعد از این‌هم تمام سعی‌م را خواهم کرد که باز بنویسم هر چند مختصر که عافیت را در سکوت یافته‌ام!

پی‌نوشت 1: در بند آن نی‌ایم که دشنام یا دعاست/ یادش بخیر آن‌که زِ ما یاد می‌کند!/؟

پی‌نوشت 2: مثلِ نسیمی لایِ مو پیچید، برگشت/ انگار از عاشق شدن، ترسید برگشت/ خوش‌بختی‌ام این‌بار می‌امد، بماند/ یک دفعه از هم زندگی پاشید، برگشت!/ بعد از تو دیگر دشمنانم شاد بودند/ اما غمِ من تازه از تبعید برگشت!/ رویا باقری

پی‌نوشت 3: از یال و کوپالم خجالت می‌کشم اما/ بازیچه‌ی آهو شدن را دوست می‌دارم!/ مهدی فرجی

پی‌نوشت 4: گر محتسب شکست خمِ می‌فروش را/ دست دعایِ باده‌پرستان شکسته نیست!/ صائب

پی‌نوشت 5:  من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت‌هایی از زندگی نیست، بلکه یک‌سره خود زندگی است!/ احمد شاملو

پی‌نوشت 6: مثل مادر، عاشق از روزِ ازل حسرت‌کش است/ هر کسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند!/ مژگان عباس‌لو

پی‌نوشت 7: با من برنو به دوشِ یاغیِ مشروطه‌خواه/ عشق کاری کرده که تبریز می‌سوزد در آه/ بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد/ با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی‌سپاه.../ حامد عسگری

پی‌نوشت 8: اگر پیشم نشینی، دل نشانی/ و گر غائب شوی در دل نشان هست.../ سعدی

پی‌نوشت 9: من گنگ خواب‌دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش.../مولوی/ سال‌هاست این را زمزمه می‌کنم.

پی‌نوشت 10: فراقت کاش هر دم، کار بر من سخت‌تر گیرد/ که تا هر کس مرا بیند، دل از مهر تو برگیرد!/ راهب اصفهانی

پی‌نوشت 11: بگذشت یار از من و از پی نرفتمش/ آری نمی‌توان ز پیِ عمرِ رفته، رفت.../ میرزا ابوالقاسم شیرازی

پی‌نوشت 12: نادر از هند نبرد، آن‌چه تو بردی زِ دلم.../ مهدی اخوان ثالث

پی‌نوشت 13: با آن که چو عمر بی‌وفایی/ دارم همه عمر آرزویت.../ عذاری

پی‌نوشت 14: به خون دیده نوشتیم بر در و دیوار/ که چشم مردمی از اهلِ روزگار مدار!/ملا محمد طاهر شیرازی

پی‌نوشت 15: هر که ز حور پرسدت، رخ بنما که هم‌چنین/ هر که زِ ماه گویدت بام برآ  که هم‌چنین/ هر که پری طلب کند چهره‌ی خود بدو نما/ هر که زِ مشک دم زند/ زلف گشا که هم‌چنین/ گر ز مسیح پرسدت « مرده چگونه زنده کرد؟»/ بوسه بده به پیشِ او بر لبِ ما که هم‌چنین!/ دیوان شمس

پی‌نوشت 16: به محفلی که بریدند دیگران کفِ دست/ چه‌ها رسید زِ حسرت دلِ زلیخا را!/ عاشق اصفهانی

پی‌نوشت 17:  لباسم را اتو می‌کنم/  پشتِ پنجره/ کوه/ زیباترین لباسش را/ پوشیده است!/ سارا محمدی اردهالی

پی‌نوشت 18: زلیخا یافت عمر رفته را از صحبتِ یوسف/ زِ سودای محبت هیچ‌کس مغبون نخواهد شد!/ صائب

پی‌نوشت 19: زِ دراز آرزویی من دست کوته آخر/ نه ترا به بر گرفتم  نه دل از تو برگرفتم!/ میر سنجرکاشی

پی‌نوشت 20: دوباره قلبِ من و وسعتِ غمی که نگو/  من و خیالِ شما و جهنمی که نگو.../ حامد ابراهیم‌پور

پی‌نوشت 21: صبور باش که اعجاز صبر، هم یعقوب/ به وصل یار رسانید هم زلیخا را/ صحبت لاری

پی‌نوشت 22: مادرم بعد تو هی حالِ مرا می‌پرسد/ مادرم تاب ندارد غمِ فرزندش را.../ کاظم بهمنی

پی‌نوشت 23: در صدا کردنِ نامِ تو/ یک کجایی؟ پنهان است/ یک کاش بودی/ یک کاش باشی/ یک کاش نمی‌رفتی/ من نامِ تو را حذف به قرینه‌ی این‌همه دل‌تنگی و پرسش صدا می‌رنم!/ علی‌رضا روشن

پی‌نوشت 24: تنهایی بعدِ تو/  تنهایی قبلِ تو/ نیست!/ ساره دستان

پی‌نوشت 25: عنوان پست شعری از رهی معیری

پی‌نوشت 26: به هر چه نمی‌خواستم/ رسیدم/ جز تو که می‌خواستمت!/ علی‌رضا روشن

پی‌نوشت 27: رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت!/ فروغ فرخ‌زاد