این کلمات از چشم تو می افتند!

 

نگاهت سنگین است،

آن‌قدر که کمر طاقتم را می‌شکند!

این کلمات از چشم تو می‌افتند

وقتی سر به زیر می‌اندازی!

سرت را که بلند کنی،

کلی شاعر شده ام!

 

***

هی پلک نزن،

دارم از چشم‌هایت نت بر می‌دارم!

 

نسترن وثوقی

18- آذر- 89

 

بیداری ات را بخواب...

 

 

چشمم به دری‌ست

که نمی‌آیی

گوشم به حرف‌هایی ست

که نمی‌زنی

حواسم به صداهایی‌ست

که نمی‌شنوی

 حواسم را پرت نکن،

جایِ دوری نمی افتد!

بیداری ات را بخواب

در بستری که تنهایی‌ات پهن می‌شود!

حرف‌هایت را بزن

زیر گوش‌هایی که برای شنیدن تو تیز می‌شوند.

چشم ات را بدوز

در نگاهی که ترا نمی‌بیند.

زندگی را خواب کن،

وقتی خواب‌هایت را زندگی می کنی...

 

نسترن وثوقی

دوم دی‌ماه یک‌هزار و سیصد و هشتاد و نه