طناب از گردنم می افتد، تو از سرم نمیافتی...
خودم را آويختهام
از گناهانی که به گردنم میافتد!
طناب از گردنم میافتد
تو از سرم نمیافتی!
لطفن لگد بزن
به چارپایهای که زندگیم
روی آن ایستاده!
این پا و آن پا نکن،
پشت پا بزن
به بختی که هی به خواب میرود...
مرگ روی پاهای من میایستد،
وقتی به انتظارش مینشینی...
نسترن وثوقی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 11:34 توسط نسترن وثوقی
|