زنجان، امروز غمگين است!

 

خبر كوتاه و مبهم بود، مثل تكرار بدبختي!

پرفسور ثبوتي بركنارشد!

 

 

بازتاب خبر:

پرفسوري به نام ثبوتي كه دانشجو بركنارش كرد!

ثبوتی از دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان رفت!

پرفسور ثبوتي بركنارشد!

دكتر ثبوتي با حكم دانشجو عزل شد!

ما غمگينيم، غمت سنگين و سنگين و سنگين تر باد!

حكايت استاد عالي مقام و دانشجوي واهي مقام!

نبايد با چهره اي برجسته و ماندگار، اين گونه برخورد كرد!

 

دور آخر را به تو می‌رسم...

 

چه دير می‌رسد،

هفته‌اي كه انتهايش به تو مي‌رسد،

و چه زود مي‌گذرد،

لحظه‌هايي كه با تو مي‌گذرد!

این‌همه روشنایی به چه دردی می‌خورد،

وقتی دلم روشن نیست،

چشمم روشن نیست به دیدنت...

اگرچه تکلیفم روشن است:

یک خط ریز، یک خط درشت!

نیمه‌کاره رهایَش می‌کنم

تا بلاتکلیف باشم!

.

.

.

زمین را هم که دور می‌زنم،

دورِ آخر را به تو می‌رسم!

مگر نه این‌که «همیشه آخر همه چیز خوب است؟!»

 

نسترن وثوقی