چه دير می‌رسد،

هفته‌اي كه انتهايش به تو مي‌رسد،

و چه زود مي‌گذرد،

لحظه‌هايي كه با تو مي‌گذرد!

این‌همه روشنایی به چه دردی می‌خورد،

وقتی دلم روشن نیست،

چشمم روشن نیست به دیدنت...

اگرچه تکلیفم روشن است:

یک خط ریز، یک خط درشت!

نیمه‌کاره رهایَش می‌کنم

تا بلاتکلیف باشم!

.

.

.

زمین را هم که دور می‌زنم،

دورِ آخر را به تو می‌رسم!

مگر نه این‌که «همیشه آخر همه چیز خوب است؟!»

 

نسترن وثوقی