تصویر کلاغ 

هنوز به خانه نرسیده ام،

 

درست مثل کلاغ قصه ی مادربزرگ،

که هیچ وقت به خانه اش نمی رسید.

بیچاره کلاغ،

بیچاره تر من!

که هی منتظر بودم،

شاید دل مادربزرگ به رحم بیاید

و آخر قصه او را به خانه اش برساند...

سال ها گذشته

به گمانم، کلاغ هنوز در راه است!

درست مثل من.

اما اینجا که آخر قصه ی من نیست،

مگر نه اینکه من ادامه ی قصه های ناتمام جهانم،

منتظر هیچ کس

که هیچ وقت نمی آید

و من –حتا-خواب آمدنش را هم ندیده ام*

به انتظار نیامدنش ایستاده ام.

آخر سال هاست که کسی نشسته، انتظار نمی کشد.

و من هی یادم می رود

که انتظار را باید کشید،

مثل رنج،

که هیچ وقت ،هیچ کس

باخود نمی بردش.

***

در انتظار نیامدنت ایستاده ام

در چند قدمی ات!

* اشاره به شعر فروغ فرخزاد"من خواب دیده ام که کسی می آید."