شکرانه بده که خون بهای تو منم!
با درد بساز، چون دواي تو منم
در كس منگر كه آشناي تو منم
گر كشته شدي، مگو كه من كشته شدم
شكرانه بده كه خونبهای تو منم*
حکایتی از فیه مافیه
حکایت میآورند که حق تعالی میفرماید که ای بندهی من، حاجت تو را در حالت دعا و ناله زود برآوردمی، اما در اجابت جهت آن تاخیر میافتد تا بسیار بنالی که آواز و نالهی تو مرا خوش میآید. مثلن دو گدا بر در شخصی آمدند؛ یکی مطلوب و محبوب است و آن دیگر عظیم مبغوض است. خداوند خانه گوید به غلام که زود، بیتاخیر، به آن مبغوض پاره نان بده تا از در ما زود آواره شود؛ و آن دیگر را که محبوب است وعده دهد که هنوز نان نپختهاند،صبر کن تا نان برسد!
پینوشت: این یعنی که من فعلن شدیدن تا اطلاع ثانوی به مولوی گیر دادهام!
*مولوی (دیوان شمس)
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:59 توسط نسترن وثوقی