از درد همیشه من دوا می بینم!
غریب، نَه آن است که تَناش در این جهان، غریب است، غریب آن است که دلَش در تَن، غریب بُُوَد و سرش در دل، غریب بُود! غریب آن بُوَد که در هفت آسمان و زمین هیچ با وِی یک تار ِمویی نَبُوَد، من نگویم که غریبم.من آنم که با زمانه نسازم و زمانه با من!
«ابوالحسن خرقانی»
از من دست نکش،
من هنوز در دسترس توام!
دست، دست نکن،
دارم از دست میروم!
پینوشت1: امروز ساعت شش و نیم صبح، نزدیک پمپِ بنزین، یک دفعه یادم افتاد که نمیدانم باک بنزین ماشین و باک گاز
کدام سمتِ هستند! با بغض پیاده شدم و وارسی کردم! و یادم افتاد که من اصلن جز تو حواسم به هیچ چیز نبوده! و گریهام گرفت! نزدیک بود بزنم زیر گریه، که یادم افتاد تو چقدر از گریهکردن بدت میآید! آنهم توی پمپ بنزین وسط کلی سبیل کلفت! ولی از اعصاب گلوگاهم تا فکم، چنان از شدت بغض درد گرفته بود، که دلم میخاست داد بزنم، و چنان بغضم را فرو بلعیدم، که نزدیک بود خفه شوم!
تا از تو جدا شدهست آغوش، مرا/ از گریه کسی ندیده، خاموش، مرا/ در جان و دل و دیده فراموش نِهای/ از بهر خدا مکن فراموش، مرا! « مولوی»
پینوشت 2: بعضی وقتها آدم خیلی دیر میفهمد که بعضی چیزها و بعضی کسها را چقدر دوست داشته!
پینوشت3: با این حال: از درد، همیشه من دوا میبینم/ در قهر و جفا، لطف و وفا میبینم/ در صحنِ زمین به زیر نُه طاقِ فلک/ بر هر که نظر کنم ترا میبینم. «مولوی»
پینوشت 4: سلام!