آن خطِ سوم منم!
آن خطاط
سه گونه خط نوشتي؛
يكي او خواندي لاغير،
يكي را، هم او خواندي هم غير،
يكي، نه او خواندي نه غير او،
آن خطِ سوم منم!»
از مقالات شمس تبريزي
و اين كه:
(1)
به تو «پا» دادم
از من سفر کنی،
به من «دست» بده
از زندگی بیاویزم!
(2)
سایهام به دنبالم
نمیآید،
آن وقت توقع دارم، تو بیایی!
(3)
کفشهایَم را جفت کن،
دارم از تو میروم!
نسترن وثوقی
پینوشت1: «هر کس درد را به شیوهی خودش حس میکند و هر کس زخمهای خاص خودش را دارد. بنابراین من هم مثل همه دغدغهی انصاف و عدالت را دارم. اما آنچه بیشتر مایهی انزجارم میشود، آدمهایی هستند که قوهی تخیل ندارند، همان جور آدمهایی که تی. اس. الیوت به آنها میگوید: «انسان پوک» آنهایی که فقدان تخیل را با چیزِ بیجانی مثل پَرِ کاه پُر میکنند و از کار خودشان بیخبرند، ادمهای بیعاطفهای که خرواری کلمهی تو خالی نثارت میکنند و میکوشند ترا به کاری که نمیخواهی وادارند.»
هاروکی موراکامی «کافکا در کرانه»
پینوشت2: هیچ حسِ خاصی به اعداد ندارم! و هیچ اعتقادی هم! ولی به طرز ناامیدانهای از سیزدهم مرداد بیزارم! دو اتفاق بد برایم در این روز افتاده ! سیزدهم مرداد 79 و 89! اولی که با هزار بدبختی و غرامتِ روحی و جسمی جبران شد! ولی دومی که ناشی از یک سوءتفاهم احمقانه بود تا ابد جبران نمیشود! امروز بد جوری تاریکَم!
پینوشت3 : باید به حال این جماعت گریست! بخوانید غفلت میراث فرهنگی و شهرداری زنجان! سرانجام تلخ خانه بزرگ ترین غزل سرای معاصر