شبهایِ هجر را گذراندیم و زندهایم/ ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود!
نقل است که درویشی آواز میداد که « اگر مرا دو گرده نان بدهند، کارم راست میشود» شبلی گفت: خوشا به حالِ تو که با دو گرده نان کارت راست میشود. مرا هر شبانگاه دو جهان در کنار هم میگذارند و کارم بر نمیآید!
تذکرهالاولیا
داری کلمه میشوی
داری شعر میشوی
داری از دست میروی،
لطفن خودت را نجات بده!
هیچ شعری را به اندازهی تو دوست نخواهم داشت!
پینوشت 1: عنوان پست، تک بیتی از شکیبی اصفهانی است.
پینوشت 2:اینروزها گاهی از آدمهایی خوشم میآید که زمانی به شدت از آنها دوری میکردم. اینها علائم خوبیست! من دارم آدم میشوم؟! زمانی اصلن خیالِ آدم شدن نداشتم! نه اینکه الان خیالَش را دارم! مجبورم میفهمی؟ مجبورم!
پی نوشت 3: من خوب نیستم ولی تو خوب باش!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:26 توسط نسترن وثوقی