چه بی تابانه می خواهَمت ای دوریَت آزمون تلخ زنده بگوری!
گفتند: چرا محبت را به بلا مقرون کردند؟
گفت: تا هر سفلهای دعوی محبت نکند!
تذکرة اولیاء، عطار نیشابوری
(1)
از چَشمت افتادم،
درست زیر پایِ عابری که داشت،
از خودش میگذشت!
(2)
دستت را رو کن،
نترس
پوچ هم که باشد،
توی دستِ تو، گُل میشود!
نسترن وثوقی
پینوشت 1: عنوانِ پست، احمد شاملو
پینوشت 2: خوبرویانِ جفا پیشه، وفا نیز کنند؟/ به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند؟/ سعدی
پینوشت 3: دوریَت را به چله نشستم، گیرم که پیراهنِ عزا از تن بیرون کنم، با دلِ عزادارم چه کنم؟
پینوشت 4: همین!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:35 توسط نسترن وثوقی