این سوتِ آخر است و غریبانه می رور/ تنهاترین مسافرِ تو از دیارِ تو!
هوایَت را تویِ چمدانم جا دادم،
حالا در هر هوایی که میخواهی نفس بکش...
پینوشت 1 : فائزه اس ام اس زده بود، غمهایَت را همین جا بگذار و برو. قول میدهم تا برگردی مواظبشان باشم. ولی غم تنها چیزی است که هیچ وقت جا نمیماند و همیشه چند قدم جلوتر از آدم پیش میرود.
پینوشت 2 : آه از سَر من پوست بِکَندی ای عشق/ اندر عجبم مگر که سَلاخی تو؟
پینوشت 3 : هر کس که میرود آدم را به خدا میسپارد. دلم به حالِ خدا میسوزد! هیچ کس تا حالا خدا را به کسی نسپرده است.
پینوشت 4: عنوان پست از محمد علی بهمنی... یادش بخیر چقدر دههی هفتاد این غزل را زمزمه میکردیم.
پینوشت 5 :نمیگویم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 20:29 توسط نسترن وثوقی