غرض از هجر، گرت شادی دشمن بوده‌ست

دشمنم، شاد شد و سخت بیاسود، بیا...

 

کلیات شمس

 

 

به روزگار «تَن» دادم،

به تقدیر «تَن» دادم،

به تو «دل» دادم ولی!

 

نسترن وثوقی

 

پی‌نوشت 1 : تا شب نشده/ خورشید را لای موهایت می‌گذارم و /عاشق می‌شوم/ فردا/ برای گفتن دوستت دارم/ دیر است! /جلیل صفربیگی

پی‌نوشت ۲:  به سلامتی‌ات! لاجرعه به سلامتی‌ات، که امروز هم نیامدی‌! / فردا روز هم نمی‌آیی!

پی‌نوشت ۳: در این زمان که خمارم مطیع من می باش/ چو مست گشتم از آن پس به اختیار توام!/.../ بگو به ساغرش ای کف تو گر سوار منی/ عجب تر این که در این لحظه من سوار توام!/ مولوی

پی‌نوشت 4 : عنوان پست از جلیل صفربیگی

پی‌نوشت ۵ : منیره حسینی با مجموعه شعر « بی‌حواس‌ترین زن دنیا» از آن دسته شاعرانی است که فقط در «کلمه» شاعر نیستند. تا آخر شعرها‌يِ شان شاعر می‌مانند. با هم  شعری از این مجموعه می‌خوانیم:

 

به بهانه‌ی کتاب‌هایَت با من تماس بگیر

به بهانه‌ی فیلم‌هایی که از خانه‌ات برداشته‌ام

به بهانه‌ی شعرهایی که  برایَم نخوانده‌ای

با من تماس بگیر

به بهانه‌ی بهانه‌هایی که نداری

 

باید دلِ پُرم را بالا بیاورم

تا بعد از آن کمی بخوابم

بخندم

قدم بزنم

اصلن در این آفتابِ داغ دلم خنک بشود

 

با من تماس بگیر

که باورش سخت است

آن مرد

پیش از آن‌که

جمله‌های دهانم را با فحش‌هایی آبدار

سد راهَش کنم

می‌دانست

خداحافظی

تنها قایقی‌ست که آرام برش می‌گرداند

-می‌دانست

باید برای ابد خداحافظی کند-

 

 

لعنت به من

که به خاطرِ تو

دست و بالِ دهانم را محکم بسته‌ام.

 

لعنتی با من تماس بگیر

درست لحظه‌ای

که پنجره را با دستمالی جیغ می‌کشم

کثیف

کثیف

کثیف!

 

منیره حسینی