بر ما درِ وصل بسته می‌دارد دوست

دل را به فراق خسته می‌دارد دوست

من بعد من و شکستگی در دوست

چون دوست، دلِ شکسته می‌دارد دوست

 

ابوالسعید ابوالخیر

 

 

قلبم، وصله ي ناجوري‌ست

كه به سينه ام سنجاق كرده ام!

هيچ كس وصله هاي زير پيراهن‌‌َم را نمی‌بیند!

پیراهنی که جز برایِ عشق

از تَنم کَنده نمی‌شود!

من زودتر از تو

از خودم بُریده بودم

از خودی که

هیچ وقت زیرِ قولش نمی‌زد

و سر قرارهایَش می‌ایستاد،

تا علف‌هایِ زیر پایَش

درخت می‌شدند

و سایه‌شان را دریغ می‌کردند.

.

.

.

دیگر سَرِ هیچ قراری نمی‌ایستم،

هر چه دوست دارید، بوق بزنید!

 

نسترن وثوقی

 

پی‌نوشت 1 :شاید فراموشت شدم، شاید دلت تنگه برام/ شاید بیداری مثلِ من به فکر اون خاطره‌ها/ شاید تو هم شب که می شه می‌ری به سمت جاده ها/ بگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله‌ها/ با هر قدم برداشتَنت فاصله بین ‌مون نشست/ لحظه‌ای که بستی درو، شنیدی قلبِ من شکست/ یادت می‌یاد که من کی‌ام؟ همون که می‌میره برات/ همونی که دل نداره برگی بیفته سر رات...  از اینجا دانلود کنید.

پی‌نوشت 2: عنوانِ پست از علی‌اکبر یاغی تبار

پی‌نوشت 3: دارد دیر می‌شود!