عالم، کفنی به وسعت بیخبریست...
الهي، روزگاری تو را میجستم، خود را مییافتم اکنون خود را میجویم و تو را مییابم!
الهی با بهشت چه سازم و با حور چه بازم؟ مرا دیدهای ده که از هر نظر بهشتی بسازم.
الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جُز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی، از ضعیف جُز خطا چه آید؟
الهی، یک دلِ پُر درد دارم و یک جانِ پُر زَجر، خداوندا این بیچاره را چه تدبیر؟ بار خدایا در ماندم از تو، لیکن در ماندم در تو! اگر غائب باشم گویی کجایی و چون به درگاه آیم در نگشایی!
الهی هر کسی را آتش در دل است و این بیچاره را آتش بر جان! از آن است که هر کس را سر و سامانیست و درویش را نه سر و نه سامان!
الهی دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم!
الهی بر هر که داغِ محبتِ خود نهادی. خرمن وجودش را به بادِ نیستی در دادی!
الهی مرا دل بهرِ تو در کار است و گرنه مرا با دل چه کار است؟آخر چراغِ مُرده را چه مقدار است؟
الهی اگر خامَم، پُختهام کن و اگر پُختهام، سوختهام کن!
الهی از کُشتهی تو خون نیاید و از سوختهی تو درد! کشتهی تو به کُشتن شاد است و سوختهی تو به سوختن خشنود!
الهی چون آتشِ فراق داشتی، آتشِ دوزخ از چه افراشتی؟
الهی فراق، کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پُر خون کند! دانی که با این دلِ ضعیف چُون کند!
الهی نظر بر ما مُدام کن و شادیِ خود بر ما تمام کن!
از مناجاتنامهی خواجه عبدالله انصاری
و دو شعر کوتاه
(1)
تویِ خونم رفتهای
دکتر میگوید: باید خونم را عوض کنم،
حاضرم بمیرم،
ولی یک قطره از خونم را
هدر ندهم!
(2)
هوایِ پَریدن از تو
به سَرم نمیزند،
حتا اگر
بال در بیاورم!
نسترن وثوقی
پینوشت 1:غربت آن نیست که مردم نشناسند تو را/ غربت آن است که «یاران» ببرند از یادت!/ فاضل نظری
پینوشت 2 : سَرِ زلف تو نباشد، سر زلفِ دیگر/ از برایِ دلِ ما قحطِ پریشانی نیست!/ صائب
پینوشت 3: ما خلوتِ رخوتزدهی مُردابیم/ تصویرِِِ سرابِ تشنگی در خوابیم/ عالم کفنی به وسعت بیخبریست/ ای خواب، تو بیداری و ما در خوابیم!/ ایرج زبر دست
پینوشت 4: دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست/ کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست/در حَشر چو بینند بدانند که وحشیست/ آن را که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست!/ وحشی بافقی
پینوشت 5: آخرِ این قصه را من جورِ دیگر دیدهام/ گرگها را هم برادرهای یوسف میخورند!/ علیرضا قزوه
پینوشت 6: ما هر چه دویدیم به جایی نرسیدیم/ ای باد سرانجام تو هم گوشهنشینیست/ از خاک مرا بُرد و به افلاک رسانید/ این است که من معتقدم عشق زمینیست!/ فاضل نظری
پینوشت 7: مستی بهانه کردم و چندان گریستم/ تا کس نداند که گرفتار کیستم!/ واقف هندی
پینوشت 8 : حالا که رفتهای/ پرندهای آمده است/در حوالی همین باغِ روبرو/هیچ نمیخواهد/فقط میگوید: کوکو./ محمدرضا عبدالملکیان
پینوشت 9: عشوه دادستی که من در بیوفایی نیستم/ بس کن آخر، بس کن آخر روستایی نیستم/ چون جدا کردی به خنجر، عاشقان را بند بند/ چون مرا گویی که در بندِ جدایی نیستم!/ من یکی کوهم ز آهن در میانِ عاشقان/ من ز هر بادی نگردم، من هوایی نیستم!!!/ مولوی
پینوشت 10: زمین گندید، آیا بر فرازِ آسمان کس نیست؟/ مهدی اخوان ثالث
پینوشت 11: عشق داغیست که تا مرگ نیاید، نرود/ هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد!/ سعدی