تصویر حسین منزوی        

 غزلی منتشر نشده از حسین منزوی

این غزل را بسیار دوستش می دارم. گمان می کردم، باید در مجموعه هایی که بعد از مرگِ ایشان منتشر شده است، باشد ولی نبود. چند وقت پیش تک بیتی از آن جایی به چشمم خورد، کجا؟ آن را هم یادم نمی آید.

شاید چند تایی از بچه های زنجان که در آن دوره با منزوی رفت و آمد داشتند هم، این شعر را داشته باشند، شاید هم نه.طبق تحقیقی که یکی از دوستان  برایم انجام داد؛ این شعر بین غزل هایِ مجموعه اشعار ایشان که هم اکنون در ممیزی اداره ارشاد گیر کرده است و چهل غزل از آن هم حذف شده است، نیز نبود. از دوست بزرگوارم غزل منزویِ عزیز که زحمت پرس و جو درباره ی این غزل را متحمل شدند، ممنونم.

و اینهم غزل:

 

آزرده ام، آزرده از این عمرِ نفسگیر

این تهمتِ آلوده به بدنامی و تحقیر

 

چون گویم و محتوم به غلتیدن و رفتن

تا اوجِِِِِِ سرازیریِ این راهِ سرازیر

 

کابوس ترین دفترِ خوابِ توام اینک

زین باب چه تفسیرت و زین خواب چه تعبیر

 

بس خسته ام ای شورِِ رهایی تو کجایی

تا باز کنی از دل و دستم غل و زنجیر

 

در خویش شکست از پی طراحیِ اندوه

چون خواست کشیدن قلم آن پرده به تصویر

 

از بس که به خود نیز نگه پاک نکردیم

زنگار گرفت آینه از این همه تزویر

 

گفتم چه به هنگامی و هنگامه نه در کار

دیر آمدی اما تو هم ای خوبترین دیر!

 

مهلت طلبیدیم که خون شیر شود لیک

طی شد همه آن مهلت و خون شد همه آن شیر

 

حسین منزوی