کمی هم از دل واپسی هایم را بگیر...
الهی اگر قصهی اندوهگینان بر تو خوانم، زمین و آسمان خون گریند!
ابوالحسن خرقانی
(۱)
نمیشود که
چپ و راست عکس بگیری
کمی هم از دلواپسیهایم را بگیر!
(۲)
بهار
تابستان
پاییز
زمستان!
نه!
در فصلِ دیگری
دوستت دارم!
نسترن وثوقی
پینوشت ۱: ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی/ باز احوالِ دلِ غمپرورم آمد به یاد!/ بیدل دهلوی
پینوشت ۲: تا نقشِ تو هست در ضمیرم/ نقشِ دگری کجا پذیرم؟ / محمد فرغانی
پینوشت ۳: من را تو بکش ولی نه عشقم هرگز/ من معتقدم که عشق حقالناس است!/ محمد فرسنگی
پینوشت ۴: تو مرد میباش و میندیش از گرانیِ درد/ همیشه درد به سر وقتِ مرد میآید!/ هوشنگ ابتهاج
پینوشت ۵: ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در/ دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم!/ شهریار
پینوشت ۶: احمق مردا که دل در این جهان بندد!/ حسنک وزیر/ تاریخ بیهقی
پینوشت ۷: به تیغ میزد و میرفت و باز مینگریست/ که ترکِ عشق نگفتی سزایِ خود دیدی؟/ سعدی/ حکایت توست این بیتِ سعدی
پینوشت ۸: دست بردم که کشم تیغِ غمش را از دل/ تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست بههم!/ وصال شیرازی
پینوشت ۹: گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا/ جان سپردن در رهش، آخر به کار آمد مرا!/ یغمای جندقی
پینوشت ۱۰: درکِ کهکشانها آنقدر دشوار نیست که فهمِ انگیزهی واقعیِ رفتار و کردارِ آدمها، بویژه آنهایی که دوستِشان میداریم!/ مارسل پروست
پینوشت ۱۱: نِیم به هجرِ تو تنها دو همنشین دارم/ دلِ شکسته یکی، جانِ بیقرار یکی!/ حزین لاهیجی
پينوشت ۱۲: ديشب كابوس ميديدم! نميدانم كابوسِ ديشبم سزايِ چه بود؟ من كه به همين بيخبري هم قانعم! چرا كابوسها دست از سرم بر نميدارند؟ چرا خيالت مثلِ خودت نمي رود و رهايم نميكند؟ يك خواب، يك كابوس ميتواند تمامِ دردهايت را برگرداند سرجايِ اولش! حالا ديگر مطمئنم كه هيچ دردي خوب نميشود! فقط موقتن ميرود زير پوستت و جا خوش میكند و تو فكر ميكني خوب شدهای ولي به وقتش پوست ميتركاني و تمامِشان ظاهر ميشوند!
پينوشت ۱۳: در ديده به جايِ خواب، آب است مرا/ زيرا كه به ديدنت شتاب است مرا/ گويند بخواب تا به خوابش بيني/ اي بيخبران چه جايِ خواب است مرا / !بوالسعيد ابوالخير
پینوشت ۱۴: گر عمرِ من وفا كند اي تُركِ تندخوي/ چندان وفا كنم كه تو تركِ جفا كني!/ فروغي بسطامي
پينوشت۱۵ : من پيوسته از تو گريختهام و به اتاقم، دوستانِ ديوانهام و افكار ماليخوليائيم پناه بردهام. قبول دارم كه كله شق بودهام اما تو همواره در پي اثباتِ سه چيز بودي: اول آنكه در اين ارتباط بیتقصيري، دوم آنكه من مقصرم و سوم، با بزرگواريِ تمام حاضري مرا ببخشي.../ فرانتس كافكا
پينوشت ۱۶: در قلبِ آدمي جاهايي هست كه هنوز به وجود نيامدهاند و رنج به درونِ آنها میرود تا بدانها هستي بخشد!/ لئون بلوآ
پينوشت ۱۷: كجايِ اين جهان اتفاق افتادهاي / كه پس لرزه ات / دلم را زير و رو كرده است!/ شبيه خرابيِ هيچ تاريخي نيست قلبم!/ وحيد پورزارع
پينوشت ۱۸: چرا هميشه لبخند ميزني؟ وقتي هيچ راهِ فراري نداري و دقيقن به همه احتياج داري؛ ياد ميگيري كه چطور با لبخند زدن گريه كني!/ از ديالوگ هاي دريايِ دورن
پينوشت ۱۹: بازا كه توبه كردیم از گفته و شنيده! / حافظ
پينوشت ۲۰: معدود اشخاصی قادرند، عاشق شوند، زیرا معدود اشخاصی قادرند همه چیز را از دست دهند!/ کریستن بوبن
پینوشت ۲۱: دیگر جایی برایِ فرار نمانده/ سرت را دو دستی بچسب/ به دیوار بکوب/ و به ادامه ی زندگی/ با نیم تنه/ ادامه بده/ بارها دیدهام/ سر که نباشد/ میتوان آسوده زندگی کرد/ به هیچ چیز فکر نکرد/ ما به تنهاییِ مدرنی مبتلا هستیم/ حتا این شهر/ با همه ی شلوغیاش/ خیلی شبها/ در کوچهای تاریک/ آرام/ گریه می کند!/ وحید پورزارع
پینوشت ۲۲: حق با تو بود...