پس عشق،اگر جان را به عالَم ِ بقا می رساند ؛ تن را به عالَم ِ فنا می بَرَد!

چون نزدیک رسیدند ؛ عشق که سپه‌سالار بود ؛ نیابَت به حُزن داد!

زیرا که طاقتِ نزدیکی نداشتند!

 

 

رساله ی مونس العشاق / شهاب الدین سهروردی

 

 

 

(1)

تا جایی که من یادم می‌آید

تو ترکم  کرده ای!

پس چرا

استخوان‌هایِ من

از درد تیر می‌کشند!

 

(2)

نام‌هایِ خانوادگی

اندوه هزار نسل را در تو زنده می‌کنند!

کسی که ترا به نام کوچک صدا می‌زند

آن‌قدر دوستت دارد

که فقط تو را یاد درد‌هایِ شخصی‌ات می‌اندازد!

 

نسترن وثوقی

 

پی‌نوشت 1:  دستی زِ غمت بر دل، پایی زِ پی‌ات  درگل/ با این‌همه صبرم هست وز رویِ تو نتوانم! / سعدی

پی‌نوشت 2: دلِ خود  تنگ می‌خواهم که در آن/ نمی‌خواهم بجز جایِ تو باشد!/ نقی کمره‌ای

پی‌نوشت 3: مرا ز یادِ تو برد و تو را زِ خاطرِ من/ ستم زمانه از این بیشتر چه خواهد کرد! / صائب

پی‌نوشت 4: دل به نگاهِ اولین گشت شکار چشمِ‌تو/ زخم دگر چه می‌زنی صید به خون تپیده را؟ / فروغی بسطامی

پی‌نوشت 5:  خوب کردی وفتِ رفتن آمدی دیدی مرا/ گر نمی‌دیدی  مرا دیگر نمی‌دیدی مرا/ هلالی جغتایی

پی‌نوشت 6: با داغِ تو رنجوری به  کز نظرت دوری/ پیشِ قدمت مردن بهتر  که به هجرانت! / سعدی

پی‌نوشت 7:  بهر صیدم چند تازی خسته شد پایِ سمندت/ صبر کن تا من به پایِ خویشتن آیم به بندت! / فرصت شیرازی

پی‌نوشت 8:  هر نفس زیر لب چه می‌خانیم/ چون به دست آورد کسی ما  را/ ما گهی گنج گاه ویرانیم.../  مولوی

پی‌نوشت 9:  حالا که آمده ای/ چترت را ببند/ در ایوانِ این خانه/ جز مهربانی نمی‌بارد!/ محمدرضا عبدالملکیان

پی‌نوشت 10:  سال‌ها بگذرد که یکی را ناگاه،  دوستی افتد که بیاساید! /  از مقالات شمس تبریزی

پی‌نوشت 11:  بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟ / با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی سپاه! / حامد عسگری

پی‌نوشت 12:  با سُمباده هايى كه تویِ صورتم كشيدى/تمام شدم./سلام پدر! /آمدم / تا پينوكيوىِ دروغ گوىِ تو باشم..../ قلبم را دُرُست كار گذاشته بودى؛/ مثلِ ساعت كار مى كرد/ زود به زود عاشق مى شد/ حتا عاشق فرشته ى مهربانى/ كه هميشه مواظبم بود..../ مثل  فانتزي هايى كه توىِ هاليوود هم /مخاطب نداشت / قصه ى من شروع شده بود،پدر!/  خيال هاى شيرينم را فروختم / تا براى تو قند رژيمى بخرم/ تا ديابت دست از سَرَت بردارد/ وشماره ى عينكت/ هِى بالا نرود..../  غصه نخور پدر!/ دُرُست است كه من هيچ وقت آدم نمي شوم/ و دَماغم / هر روز بزرگ تر مي شود/اما قول مي دهم/ وقتى كه سردت شد/ خودم/ خودم را / توى شومينه بيندازم!/ بهاره رضایی

پی‌نوشت 13:  مرا گرفتند به خردکی: - چرا دلتنگی؟/  مگر جامه‌ات می‌بايد يا سيم؟/ - گفتمی: ای کاشکی اين جامه نيز که دارم، بستندی!/  شمس تبریزی

پی‌نوشت 14:  شاعر انتخابی این هفته صابر ساده است. از این شاعر کتابی به نام آژیر توسط انتشارات فصل پنجم چاپ شده است. کتاب دیگر او به نام نازی آباد توسط انشارات نصیرا در دست چاپ است! یک شعر از مجموعه زیر چاپ ایشان با هم می‌خانیم:

گر جاده ها به تو ختم نشوند
اگر صندلی های دو نفره
به خالی بودنشان عادت کنند
اگر سنگ فرش های نازی_آباد
تو را بر دوش‌ِشان نگیرند
و یک دنیا اگر دیگر
که حوصله ی گفتنشان را ندارم
کنار هم جمع شوند
همگی می شوند
مشخصات مردی که هر روز
ترس های زیادی را با خود حمل می کند

بی شک این آدم
به درد زندگی نخواهد خورد...

 

صابر ساده

 

پی‌نوشت 15:  عنوان پست از حافظ

پی‌نوشت 16: گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر/ عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت.../ محتشم کاشانی