خبرت هست که بی رویٍ تو، آرامم نیست؟
دامنِ دوست به دست آر و زدشمنِ بگسل
مردِ یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان...
حافظ
(1)
تنهایی
یعنی من،
وقتی روزها، دست در گردنِ خورشید می اندازی
و در روشناییِ جهان سهم داری!
تنهایی
یعنی تو،
وقتی شب ها هم آغوشِ ماه می شوم
و در تاریکیِ جهان دست دارم!
(2)
یکی
خاطراتش را دود می کند
یکی
دل تنگی هایش را
و دیگری
خودش را،
بی آن که -حتا-
سیگاری آتش زده باشد!
نسترن وثوقی
پی نوشت1: عنوان پست از سعدی: خبرت هست که بی رویِ تو آرامم نیست؟/ طاقت و بارِ فراق این همه ایامم نیست/ خالی از ذکرِ تو عضوی؟ چه حکایت باشد؟/ سر مویی به غلط در همه اندامم نیست!/ گو همه شهر به جنگم به در آیند و خلاف/ من که در خلوتِ خاصم، خبر از عامم نیست/ به خدا و به سرپایِ تو کز دوستیت/ خبر از دشمن و اندیشه زِ دشنامم نیست!/ دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی/ به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست!/ سعدی
پی نوشت 2: به شمشیرم زد و با کس نگفتم/ که رازِ دوست با دشمن نهان به.../ حافظ
پی نوشت 3: دنیا وفا ندارد ای نورِ هر دو دیده...