شعر جهان4 (ترجمه)
شعر زنان آمريكا
(بخش سوم)
ليزا زران در سپتامبر 1969 در لس آنجلس متولد شد و هم اكنون در ايالت آريزونا زندگي مي كند. نخستين شعرش را در 6 سالگي سرود.ليزا شش مجموعه ي شعر منتشر كرده است.
1-دختر بعضي مواقع
2-قلب تو دوست داشتني است.
3-برشي از روزهاي ما
4-مضمون داستان سفيد پوستان
5-گل تفريق
6-چشمك
(1)
"گفتگو با خاكستر پدرم كه در گنجه نشسته و گوش مي كند."
مرگ آخرین کلمه نیست.
بدون گوش ها
پدرم هنوز می شنود.
هنوز شانه هایش را بالا می اندازد
هر وقت که سوالی می پرسم و نمی خواهد پاسخ دهد.
من در کنارِدرِ گنجه ایستاده ام، دستم بر دستگیره
باسنم را به چارچوب تکیه داده و از او می پرسم
که نظرش درباره ی جنگ عراق چیست
واحساسش درباره ی بزرگترین دخترش
که در حال ازدواج با مردی است که در اینترنت با او آشنا شده است.
بدون چشم ها، پدرم هنوز به اطراف می نگرد
او می بیند که سعی می کنم چه کاری انجام دهم.
می بیند که بزرگ شده ام
با تاثیر پذیری کمتری از مرگش.
نیاز مرا برای جواب هایش، که فقط او می تواند برآورده کند، می فهمد
او را در حالِ نفس کشیدن، تصور می کنم, حس اینکه
ریه هایش بار دیگر از هوا پر می شود و افکارش به پرواز در می آید.
"لیزا زران"
(1)
"Talking To My Father Whose Ashes Sit In A Closet And Listen"
Death is not the final word.
Without ears, my father still listens,
still shrugs his shoulders
whenever I ask a question he doesn't want to answer.
I stand at the closet door, my hand on the knob,
my hip leaning against the frame and ask him
what does he think about the war in Iraq
and how does he feel about his oldest daughter
getting married to a man she met on the Internet.
Without eyes, my father still looks around.
He sees what I am trying to do, sees that I
have grown less passive with his passing,
understands my need for answers only he can provide.
I imagine him drawing a breath, sensing
his lungs once again filling with air, his thoughts ballooning.
Lisa Zaran""
(2)
من به جستجويِ خدا رفتم
اما به جايش، تو را يافتم
ازبدشانسي و بداقبالي،
تو تصميم مي گيري.
مدفون شده در لجن
در دودهي شهر
در سوگ يك اشتياق
شيطاني بر شانهي چپت
فرشتهاي بر شانهي راستت.
تو، با نغمههاي دلخراش
و ملوديهاي حزن انگيز در دلِ شب
پيش از اين
قلبِ من هرگز سعي نكرد
خودكشي كند.
"ليزا زران"
ترجمه: نسترن وثوقي
(2)
"leaves"
I went looking for God
but I found you instead.
Bad luck or destiny,
you decide.
Buried in the muck,
the soot of the city,
sorrow for an appetite,
devil on your left shoulder,
angel on your right.
You, with your thorny rhythms
and tragic, midnight melodies.
My heart never tried
to commit suicide before.
براي اطلاعات بيشتر اينجا كليك كنيد
همین ترجمه را در سایت وازنا بخوانید.