بی تفاوت از کنار اندوه ام گذشتی...
(1)
هر صبح
چشم که باز می کنم
قبل از هر چیزی
قبل از هر کسی
واقعیت را می بینم
نبودن ات را!
(2)
غم چقدر بی خانمان بود
اگر که سینه ی مرا نداشت
و باید هر شب،
سرگردان
دنبالِ جای خواب می گشت!
(3)
دلم به حالِ پاییز می سوزد
از زورِ دل تنگی
چنان خود را در آغوشِ سردِ زمستان می اندازد
که تنِ درختان می لرزد
و گرنه هجوم هیچ بادی
رعشه بر تنِ خزان زده درختان نمی اندازد!
(4)
بی تفاوت از کنار اندوه ام گذشتی
مثلِ عبور پاییز
از کنار آخرین برگ
وقتی به آمدنِ زمستان
دل خوش می کند!
نسترن وثوقی

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 0:0 توسط نسترن وثوقی