شعر جهان 7 (ترجمه)

شعر زنان آمريكا

بخش چهارم

 شعر دیگری از سارا تيس‌ديل            

 

پیر دختر

 

او را در مسیر برادوِی* دیدم

زنی که بایستی بزرگ شوم، تا باشم

حس کردم محبوبم به او نگاه می‌کند

و بعد ناگهان به سمت من می‌چرخد

مویَش تیره بود و درخششی نداشت

با این‌حال رنگ و رویَش مثل من بود

چشمانش مثل چشم‌های من، غریب بود

اگرچه عشق، هرگز آنها را درخشان نکرده بود.

 

بدنَش یک شیء رسیده‌ی لاغر بود

بی‌تاب عشقی که هرگز نیامد          

روحش در تاریکی یخ زده،

تا ابد با شعله‌ی عشق گرم نشده بود.

 

حس کردم، محبوبم به او نگاه می‌کند

و بعد ناگهان به سمت من می چرخد

چشمانَش، شعبده‌ای برای انکار

زنی بودند، که من هرگز نخواهم بود.

 

 

سارا تیس دیل

برگردان: نسترن وثوقی

 

*برادوِی : خیابان برادوی در نیویورک، مرکز سالن‌های سینما و تئاتر

پی نوشت: شعر را به زبان اصلی در اینجا بخوانید.

پی نوشت 2: بیوگرافی شاعر و  دو شعر دیگر از او را در اینجا بخوانید.