اين بازي را توی وبلاگ فاطمه اختصاری عزيز ديدم! فاطمه از آن دسته شاعرهايي است كه دوستش دارم! از آن دسته هايي كه ديوانه وار شاعرند! شاعر نما نيست!  از آنهایی نیست که ادای شاعری را در می‌آورند!  ادای عاشقی را! و در زندگی عادی خودشان بد جور عافیت طلبند. با ادعاهای حال بهم زن‌شان! این‌که یک جور ادعا می‌کنند و جور دیگری زندگی می‌کنند!

با این‌که همیشه بازی خورده‌ام و هیچ وقت بازی نداده‌ام! ولی باز هم بازی می‌کنم، به امید این‌که روزی هم‌بازی خوبی داشته باشم.مثل هم‌بازی‌های دوران کودکی! همان‌قدر صاف و ساده و بی ادعا! هر کس دوست داشت، می‌تواند این بازی را ادامه دهد، کسی را دعوت نمی‌کنم جز لیلا  که بهترین هم‌بازی روزهای نوجوانی و جوانی‌ام است.

 

1- اگر ماهی از سال بودم:

شهریور! بخاطر نزدیک شدن سرما! همیشه نیمه‌ی دوم سال را خیلی دوست داشته‌ام و این‌که همیشه فکر می‌کردم که حتمن اتفاق مهمی قرار است، توی این شش ماه بیفتد! اتفاقی که هنوز هم نیفتاده است! حتا ترجیح می‌دهم توی سرما بمیرم! ترجیحن هوا هم برفی باشد! تابستان را دوست ندارم.

 

2- اگر یک روز هفته بودم:

پنج شنبه! چون فردایش تعطیل است! مخصوصن عاشق بعداز ظهر پنج شنبه هستم!  تازه می‌توانم تمام شب را هم  بیدار بمانم ( با این‌که جمعه هم نهایت تا ساعت هشت صبح توی رختخواب می‌مانم) . دست‌کم هی مامان غر نمی‌زند که بگیر بخواب! فردا  صبح باید بری سرکار!

 

3- اگر یک عدد بودم:

هفت! بی علت دوستش دارم! با این‌که می‌گویند مقدس است، حس من ربطی به مقدس بودنش ندارد! چون قبلن از این‌که بفهمم مقدس بوده، هم دوستش داشتم.

 

4- اگر جهت بودم:

هر جا که تو هستی! چون ناخودآگاه سمت تو می‌چرخم!

 

5-  اگر همرا بودم:

این‌هم بستگی دارد، اگر همراه اول باشم که با همراه اول قاعدتن هیچ‌کس تنها نیست! ولی چون نیستم، بعید می‌دانم همراه خوبی باشم!

 

6- اگر نوشیدنی بودم:

آب آلبالو و یا آب انار! چون هر کسی طاقت نوشیدنش را ندارد!

 

7- اگر گناه بودم:

در مورد معیار گناه که اتفاق نظر وجود ندارد! ولی حداقل ترجیح می‌دهم گناهی باشم که ضرری به هیچ‌کس نرساند.

 

8-اگر درخت بودم:

دوست داشتم، چنارهای خیابان ولی‌عصر باشم! آخر می‌دانم که چه حس خوبی به همه می‌دهد! بهترین حس‌های عمرم را زمان قدم زدن زیر سایه‌شان تجربه کرده‌ام.

 

9- اگر میوه بودم:

آن‌هم صد در صد آلبالو یا گوجه سبز! چون اینها را هم هر کسی نمی‌تواند، بخورد!

 

 

10- اگر گل بودم:

مریم! دوست داشتم مریم بودم، چون از عطرش خیلی خوشم می‌آید! ( البته از عَطرش نه از عِطرش!) شاید یک علت دیگرش هم این باشد که جوان‌تر که بودم، ( موضوع بر می‌گردد به سیزده، چهارده سال پیش) همیشه گل مریم هدیه می‌گرفتم!

 

11- اگر آب و هوا بودم:

صد در صد برفی بودم! وقتی برف می‌بارد خوبم! خیلی هم خوب! با این‌که سرمایی هستم ولی سرما را دوست دارم! اصلن از هوای آفتابی ( از آن آفتاب‌هایی که چشم را می‌زند)، متنفرم! حالا برف هم نشد باران و ابرهای سیاه را ترجیح می‌دهم!

 

12- اگر رنگ بودم:

گرمز!!! ( ببخشید منظورم قرمز بود) خیلی گرم است!  همیشه مرا یاد تو می‌اندازد!

 

13- اگر پرنده بودم:

احتمالن کلاغ! چون شاعرانه‌ترین پرنده است.

 

14- اگر صدا بودم:

صدای یک دوست پشت تلفن! که مدت‌هاست صدایش را نشنیده‌ای! از آن صداهایی که تا می‌شنوی، بغض می‌کنی و هی تند و تند با پشت دست‌هایت، اشک‌هایت را پاک می کنی.

 

15- اگر فعل بودم:

فعل آمدن! از فعل رفتن بدم می‌آید.

 

16- اگر ساز بودم:

ویلون. دقت کرده‌ام، از بقیه سازها عاشقانه‌تر می‌نوازندش! صاحبش چنان بغلش می‌کند که انگار هرگز نمی‌خواهد  آن‌را از دست بدهد! صدایش را هم بیشتر دوست دارم.

 

17- اگر کتاب بودم:

زوربای یونانی... خیلی از خواندنش لذت بردم! به راحتی حسش کردم!

 

18- اگر شعر بودم:

غزل « ناگهان زنگ می‌زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد» سید مهدی موسوی... از آن دسته غزل‌هایی بود که بعد سال‌ها بدجوری تکانم داد. این بیتش را هم خیلی دوست دارم « دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی/ بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد!»

 

1۹- اگر طبیعت بودم:

بی گمان دریا! همه را می‌بلعیدم. مخصوصن چیزها و کسانی را که خیلی دوست‌شان داشتم و هیچ‌وقت هم پس‌شان نمی‌دادم.

 

۲۰- اگر حس بودم:

حس نخستین ‌ها! حس نخستین هر رابطه... حس اولین صدای پشت تلفن، حس اولین دیدار، حس اولین بوسه، حس اولین نوازش، حس اولین... ( هر کس هرچی دوست دارد جای این نقطه‌چین بگذارد! ) حاضری تمام زندگی‌ات را بدهی تا فقط یک‌بار دیگر تجربه‌اش کنی ولی دیگر هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد!