چقدر دیری، چقدر دوری...
چقدر دیری
چقدر دوری،
وقتی پشتِ همآغوشی سایهام
به خواب میافتی!
و من هنوز به زنی
فکر میکنم،
که هر شب
خودش را
از دار رویایَش میآویزد،
تا گناهَش را
به گردنِ طناب بیندازد!
همان زنی
که طناب از گردنَش میافتد،
تو از سرش نمیافتی!*
نسترن وثوقی
* اشاره به شعر قبلی خودم در این پست
پینوشت: امروز روز خوبیست، با اینکه دو روز دیگر امتحان دارم و حتا حاضرم دستشویی بشویم ولی درس نخانم؛ چون تو به دنیا آمدی، تولدت مبارک مامان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:18 توسط نسترن وثوقی
|